ببخش اگر که دلم باخدا نشد امسال
مس وجود گدایت طلا نشد امسال
جواب لطف تورا با گناه میدادم
مرا ببخش که حقت ادا نشد امسال
ببخش اگر که دلم باخدا نشد امسال
مس وجود گدایت طلا نشد امسال
جواب لطف تورا با گناه میدادم
مرا ببخش که حقت ادا نشد امسال
داشتن ها را کسی با یک خطاب از ما گرفت
بی تعلق آمدیم و او حجاب از ما گرفت
مهر خوبان را تفضل کرد بالاجبار داد
ای فدایش آنکه حق انتخاب از ما گرفت
آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت
لبهای خشک ما فقط پیمانه کم داشت
وسع خریدار تو بسیار است امّا
یوسف به ما دادی ولی بیعانه کم داشت
قدر صد عالم بها دارد بهای مادری
کارها سامان بگیرد با دعای مادری
شان این والا گهر را حق مشخص ساخته
هست وقتی باغ جنت زیر پای مادری
این نخل کهنسال ثمر داشته روزی
منظومه ی او چند قمر داشته روزی
این مادر بی کس که سر قبر نشسته
در دامن خود چند پسر داشته روزی
مثل همیشه آمده ای بر سرِ قرار
مثل همیشه بی کس و تنهانشسته ای
از طرز راه رفتن تو گفته ام به خویش
حتماً که داغ دیده ای و دلشکسته ای
علم غم دوباره برپا شد
عالمین غرق آه و بلوا شد
لب عشاق,خاندان علی
معدن ناد واغریبا شد
داشتن ها را کسی با یک خطاب از ما گرفت
بی تعلق آمدیم و او حجاب از ما گرفت
مهر خوبان را تفضل کرد بالاجبار داد
ای فدایش آنکه حق انتخاب از ما گرفت
روزگارم در غمِ آن قد و بالا سوخته
باغِ من گُل داشت روزی حیف حالا سوخته
وایِ من از پنج فرزندم یکی باقی نماند
وای بر دل زندگیام جمله یکجا سوخته
سوگ گل و مرثیه بلبل است
هفته زهراست که هفت گل است
هفت شب, از رفتن زهرا گذشت
هفت بهار از چمن ما گذشت
کریمان همه مات ام البنین اند
فقیر کرامات ام البنین اند
نه تنها دل ما که داوود و موسیٰ
اسیر مناجات ام البنین اند
بعد زهرا برای اولادش
همدم روزهای تنهایی
تو برای غریبی مولا
بهترین حس و حال “زهرایی”