این گریه ها برای تو دریا نمیشود
چشمی برای دیدنتان وا نمیشود
حالا میان این همه و آشوب و واهمه
قلبی برای عشق تو پیدا نمیشود
این گریه ها برای تو دریا نمیشود
چشمی برای دیدنتان وا نمیشود
حالا میان این همه و آشوب و واهمه
قلبی برای عشق تو پیدا نمیشود
خوردی زمین و با عجله من به سر زنان
هرطورکه بود آمدم از بین کوفیان
دیدم که بی هوا به سرت سنگ میخورد
در زیر ِ دست و پا بدنت چنگ میخورد
از همان ابتدایت ای آقا
شده ام آشنایت ای آقا
من فقیر و یتیم و مسکینم
من گدایم گدایت ای آقا
گرچه پیشاز خواهش سائل عنایت می کند
گوشهچشمی هم کند آقا, کفایت می کند
اینگدا چیزی به غیر از اشک تقدیمش نکرد
شاهامّا باز لطفِ بی نهایت می کند
بدنت روی خاک صحرا بود
دور تا دور تو پر از نامرد
نه فقط شمر هر کس آنجا بود
از سر حرص زخمی ات میکرد
محمد حسن بیات لو
یارب این بوی خوش از سمت جنان می آید
یا گل فاطمه (س) آن جان جهان می آید
یارب این نور صفات ازلی باقر (ع) توست
علم با آمدنش , رقص کنان می آید
چون گنبد و مزار تو شد زینت سما
پل می زند دلم به گلستان کربلا
باشم کنار تربت پاکت سفیر عشق
آیا شود که گوشه چشمی کنی به ما
سرچشمه ی تمامی اندیشه های ناب
دانش پژوه مدرسه ی عشق بو تراب
اوصاف پاکتان چقدر بی نهایت است!
یک خط ز مدحتان شده موضوع صد کتاب
عشق را در سحر نگاه کنید
ذکر ِ خود را اِله اِله کنید
گاه تصویر ِ ماه در چاه است
دلِ ما را محیطِ ماه کنید
ما روضه دار روضهء رضوان زینبیم
در بین شهر, شهره به عنوان زینبیم
ما داغدیده ایم که بر سینه میزنیم
این استعلتش که پریشان زینبیم
از هرچه هست و نیستدگر بی نیاز شد
دستکسی که پیش کریمان دراز شد
درلطف با گدا, چه کسی بهتر از حسین؟
لبتر نکرده ایم در خانه باز شد
و خدا خواست که ازهر بشری سر بشود
در دلش چشمهبجوشاند و کوثر بشود
سدره ی عشق از ایننهر تناور بشود
عالم از بوی خوشیاس معطر بشود