حسن لطفی

غیرتی هست اگر، غیرت زینب باشد

سروها جان به فدای دل دریایی‌تان
همه رفتیم به تشییع تماشایی‌تان
بس که افزون شده امروز به زیبایی‌تان
بعد از این فصل شما هست و شکوفایی‌تان

تماشات می‌کنم با اشک

تماشات می‌کنم با اشک اگه پلکای من واشه
تو با سر اومدی گفتی رقیه سختشه پاشه

دیگه چیزی نمونده که بگم خوشکل‌ترم اینطور
قشنگیِ قدَّ دختر به موهاشه به موهاشه

طفل سه‌ساله‌

حالا سه شب گذشته و خوابش نبرده است
طفل سه‌ساله‌است ولی سالخورده است

در گوشه‌ی خرابه به جای ستاره‌ها
تا صبح زخم‌های تنش را شمرده است

بالم هوای پر زدن داره

هوای شونه‌تو بابا هنوزم موی من داره
بگیر دستامو که بالم هوای پر زدن داره

حراجی بودم و مُردم تو اون اوضاعِ بد گفتم
بپرس عمه که این بازار به قدِّ من کفن داره ؟

ای تو در اوج‌ترین قله‌ی باور زینب

ای تو بشکوه‌ترین سرو تناور زینب
ای تو در اوج‌ترین قله‌ی باور زینب
ای نفسگیرترین جلوه‌ی حیدر زینب
ای جگردارترین تیغِ دو پیکر زینب

رسیده‌ای به جلال خود از جمال خودت

رسیده‌ای به جلال خود از جمال خودت
از انتهای اُفق‌ها از آن کمال خودت

تو آمدی که حساب خدا درست آید
رسیده‌ای که شوی پاسخ سوال خودت

یا علی اکبر(ع)

شراب کهنه از این جام‌های باده جداست
برای مستیِ ما خُمِّ سرگشاده جداست

فشرده‌ایم از انگورهای روی ضریح
که حالِ عاشقِ رو بر تو ایستاده جداست

سلام ای علی دوم حسین علی

دل از خدا نَبَرد کس مگر علی باشد
و بر شکوهِ محمد نگر علی باشد

حقیقت است که زهرا چنان علی شده که..
..برای فاطمه نام دگر علی باشد

که السلام علیک الامیر یاعباس

ازل نوشت خدا تا ابد علی باشد
که موج موج علی‌و جذر و مد علی باشد

میان هولِ قیامت قیامتی باشی
اگر به روی لبانت مدد علی باشد

حی علی العشق حسین

چون ابر به هر باد پریشانم از این عشق
چون باد رها‌..‌. بی سر و سامانم از این عشق
چون برگ به دستِ تبِ طوفانم از این عشق
بی چتر تهِ کوچه‌ی بارانم از این عشق

همیشه دارم از مادر غمِ موسی ابن جعفر را

همیشه دارم از مادر غمِ موسی ابن جعفر را
دم باب الحوائج را دمِ موسی ابن جعفر را

سلیمان با همه حسرت ضریحش در بغل دارد
که می‌بیند گدای بی غمِ موسی ابن جعفر را

واویلا

قیام کرد ولی ساق پا به هم پیچید
کشید ناله و عرش خدا به هم پیچید

دوید درد به جانش میان سلولش
صدای آه رضا جان رضا، به هم پیچید

دکمه بازگشت به بالا