شعر شهادت حضرت رقيه (س)

تماشات می‌کنم با اشک

تماشات می‌کنم با اشک اگه پلکای من واشه
تو با سر اومدی گفتی رقیه سختشه پاشه

دیگه چیزی نمونده که بگم خوشکل‌ترم اینطور
قشنگیِ قدَّ دختر به موهاشه به موهاشه

یتیما هِی کتک خوردن همه همبازیام مُردن
منم حالا و اون دختر که گوشوارم رو گوشاشه

تمومِ نون و خرماشون که سهم نیزه دارا شد
نشونم داد عمه گفت: که دنیا مال باباشه

از اون شب بینِ اون صحرا دوتا دندونم اُفتادن
نشه باز گُم بشم عمه دوباره زجر پیداشه

ندیدی پیش اون ناقه گرفت از مو بلندم کرد
آخه بچه نمی‌تونه سوار ناقه تنها شه

مگه من مُرده بودم که لباتو خیزرون بوسید
حالا می‌بوسمت اما اگه با تو لبی باشه

سرت شرط قُمارش بود شراب اما کنارش بود
که عمه داد می‌زد که بزن ما رو، بزن باشه

 حسن لطفی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا