شعر جدید

دیوانه‌ی عشق حسینم

یا رب مرا آواره جز این در مگردان
دیگر گدای خانه‌ای دیگر مگردان

غیر علی من‌که کس و کاری ندارم
هرگز اسیرِ کَس، به‌جز حیدر مگردان

دردیست درد عشق

دردیست درد عشق که درمان پذیر نیست

بیچاره آنکسی که به دامش اسیر نیست

ما را هرآنکه با تو نمود آشنا دگر

در دوستی و معرفت او را نظیر نیست

حسین جانم

هر کسی از تو دور افتاده

بیشتر از همه ضرر داده

منصب توست دلبری و منم

بوده ام از قدیم دلداده

آقای من

می نویسم از ابتدا گریه
ابتدا گریه انتها گریه

شأن ما را نمی برد بالا
غیر ازین آشنای ما,گریه

آقای من

نمی‌گیرد کسی جای تو را در قلب نوکر ها
توئی آن باوری که از تو مشتق اند باورها

تو را داریم از نان حلال و طیب بابا
تو را داریم از معجون شیر و اشک مادرها

حسین من

هر کسی داعیه ی دوستی ات را دارد
گر به پای غم تو جان بدهد جا دارد

کیست آنکه بشود مدعی عاشقی ات
تا که این عنوان را زینب کبری دارد

زلف تو

زلف تو در چنگ پیچ و تاب نیافتد
موی سفید تو در خضاب نیافتد

راه نبندند بر تو مردم کوفه
پرده نشینت در اضطراب نیافتد

یاحسین(ع)

بخر مقابل چشمانِ خوب‌ها بد را
بزن به نام خودت این بدِ زبانزد را

میان ماندن و رفتن از انتخاب نگو
بگیر راه سقوطِ منِ مردّد را

با گریه های ماتم تو

با گریه های ماتم تو بس که خو کرده ام
ازآب روی دیده کسب آبرو کرده ام

یک بار تا مهمان من باشی تمام عمر
صحن و سرای دیده ام را شستشو کردم

فکری به حال من کن

بی‌تاب و بی‌قرارم فکری به حال من کن
آشفته‌روزگارم فکری به حال من کن

عمری‌ست هر محرّم بار گناه خود را
دست تو می‌سپارم فکری به حال من کن

حس غریبی

با اینکه افسرده شدم اما جگرم هست
از داغ غم کرب و بلا چشم ترم هست

ماندم حیران که چه کنم از چه بگویم؟
زیرا که به دل شور و نوای حرمم هست

استکان چای روضه

عشق وقتی نام خود را اوّل دفتر گذاشت
کار هر دلداده را بر عهده‌ی دلبر گذاشت

صبح خِلقَت هرکسی از خالِقَش نقشی گرفت
در کنار نام ما هم واژه ی “نوکر” گذاشت

دکمه بازگشت به بالا