شعر شب دوم محرم

یا اخا بی تو نخواهم همه‌ی دنیا را

یا اخا بی تو نخواهم همه‌ی دنیا را
به دلم ریخته این دشت، همه غمها را

از همان لحظه که شد خیمه بپا، قلبم ریخت
هر طرف می‌شِنوم زمزمه‌ی زهرا را

روی خار این بیابان اسب زخمی میشود

له شدیم از درد دوری ، زور دنیا را ببین
کار دنیا را ببین و حسرت ما را ببین

قبل عاشق بودنش دریا کویری خشک بود
اشک ها وقتی که راه افتاد دریا را ببین

واویلا حسین جانم

سالیانیست نشستیم کنار گذرش..
تا بیوفتد به سر ما کمی از خاک درش

پدرم باد به قربان همان بانویی..
که به اون نائبه الفاطمه گفته پدرش

آمد ارباب

آمد ارباب! سلامت سرش ان شاءالله
حرز زهراست به دور و برش ان شاءالله

کاروان از سفر حج به سلامت آمد
بار ماتم نکشد هاجرش ان شاءالله

ای تو در اوج‌ترین قله‌ی باور زینب

ای تو بشکوه‌ترین سرو تناور زینب
ای تو در اوج‌ترین قله‌ی باور زینب
ای نفسگیرترین جلوه‌ی حیدر زینب
ای جگردارترین تیغِ دو پیکر زینب

بیا برگردیم حسین

من قرارم بی تو بی قراریه
بیا برگردیم حسین ، چه کاریه
یاد حرف مادر افتادم ، میگفت :
امون از رنج و بلای ماریه

اینجا کجاست؟

یالَلعجب چه حال عجیبی است حال من
اینجا کجاست؟ دلهره دارد سؤال من

گفتند کربلا و دلم ریخت بی هوا
حس می کنم تمام شد آخر مجال من

وای از دل زینب(س)

وقتی رسید قافله ، معجر هنوز بود
عباس و هرچه داشت دلاور هنوز بود

وقت فرود آمدن از روی ناقه اش
پای رکاب گشته ی اکبر هنوز بود

داداش حسین(ع)

به دل بد راه نمیدم باشه داداش
نمی ترسم که قدم تا شه داداش
ولی می ترسم از اینکه ببینم
سر انگشترت دعوا شه داداش

کاروان ستارگان سحر

کاروان ستارگان سحر
کاروانی ز روز روشن تر

به زلالی آب و آیینه
به لطیفی برگ نیلوفر

حسین جانم

ببر از کربلا ما را که اینجا جای ماندن نیست
مگر تکلیف عهد کوفه مثل روز روشن نیست !!؟؟

اگر خونت بگیرد دامن هر بی وفایی را
ندارد لاجرم تقصیر ؛ مادر پاکدامن نیست

خواهرت مضطر شده

آمدند از عرش حق؛ دور و برت محشر شده
خیمه برپا کرده ای و خواهرت مضطر شده

قلبش از جا کنده شد وقتی رسیدی کربلا
قلبش از دلواپسی پیوسه شعله ور شده

دکمه بازگشت به بالا