شعر وروديه كربلا
وای از دل زینب(س)
وقتی رسید قافله ، معجر هنوز بود
عباس و هرچه داشت دلاور هنوز بود
وقت فرود آمدن از روی ناقه اش
پای رکاب گشته ی اکبر هنوز بود
با احتیاط کودک ششماهه را گرفت؛
یعنی رباب با علیاصغر هنوز بود
دلخوش به اینکه در خُم رندان تشنه لب
هفتاد و دو پیاله ی ساغر هنوز بود
اما… امان ز لحظه ی “والشمر جالس…”
روی گلو قساوت خنجر هنوز بود
وقتی بُرید با هیجان از “حسین” سر
آثار بوسه های پیمبر هنوز بود
زینب دوید … ضجّه زنان…آن دَمی که دید
در مشت شمر موی “برادر” هنوز بود…
نیما نجاری