چگونه شکر بگویم که زنده ماندم من
به ماه روضه تو خویش را رساندم من
چگونه شکر بگویم اجل امانم داد
که باز چشم تر من به بیرقت افتاد
چگونه شکر بگویم که زنده ماندم من
به ماه روضه تو خویش را رساندم من
چگونه شکر بگویم اجل امانم داد
که باز چشم تر من به بیرقت افتاد
شورشی افتاده بر پا عرش را ماتم گرفت
فتح شد با لشکر غم آسمان هم دم گرفت
شد سیه پوش از غم و اندوه، سکان سما
حق تعالی مجلسی بر اشرف آدم گرفت
با دل نامحرمم در روضه مَحرم میشوم
با سیاهی مُحرِم ماه محرّم میشوم
من پس از گریه برای تو فقط حالم خوش است
حق بده خوشحالم از اینکه پر از غم میشوم
سرکش شده بود ، سر به راهت شده است
دلبسته ی پرچم سیاهت شده است
این سینه که یک دهه در اندوه تو سوخت
دلتنگ شب اول ماهت شده است
ایمان دهقانیا
ای که بازار غمت گرم اباعبدالله
شور پای عَلَمَت گرم اباعبدالله
همه راندند مرا از درشان اما تو
راه دادی و دَمت گرم اباعبدالله
به وقتِ حیِّ علی الماتمش دمی بدهید
به چشم گریه کنان اشکِ نم نمی بدهید
برای سایه نشینیِ جنت الاعلی
به نام نامیِ ارباب پرچمی بدهید
بسیار گریه کرد برای تو مادرم
حالا میان روضه از او نام می برم
خیلی به روضه های شما بود معتقد
تاکید داشت هم به منو هم برادرم
خمار اشکم و محتاج ناز بارانم
ببار اشک عزا بر جهان بی جانم
به لطف اشک عزایت، رفیق زندگی ام
به زندگانی ام امیدوار می مانم
خسته ام! شد خواب و رؤیایم فراق کربلا
شد تقاص معصیت هایم فراق کربلا
پای پرچم مینشینم، از نفس افتاده ام
لرزه ها انداخت بر پایم فراق کربلا
خسته از دست بازی دنیا
خسته از هر چه بود و هرچه که هست
بچه لات محل گرفت وضو
شست از هر چه اهل دنیا دست
در روضه تو پناه دارم
اینجا به بهشت راه دارم
از سوی همه رانده شدم من
ردم نکنی گناه دارم
در زیان عُمر ، سودِ ماتمش را دیده ام
پس خدا را شُکر می گویم غمش را دیده ام
از نخستین نسلِ خِلقَت ، گریه بر او باب شد
داستان جبرئیل و آدمش را دیده ام