شعر مذهبی حضرت زهرا س

دعاى قنوت

بزرگ مدینه بزرگ همه
دعاى قنوت شب فاطمه
.
بیا خانه را آب و جارو زدم
به عشقت خودم پشت در آمدم

گریه می‌کند

گل , بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم , جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند

تسبیحِ اهلِ ذکر

خورشیدِ با سخاوتِ هر خانه مادر است
معنایِ نابِ حضرتِ ریحانه مادر است

تسبیحِ اهلِ ذکر, منقّش به نام اوست
سرّ وجوبِ سجدهٔ شکرانه مادر است

بس کن

شبیه شمع , تمام تو آب شد بس کن
که مثل حال تو حالم خراب شد بس کن

برای غربت من باز چشم تو خون شد
دوباره بالش تو خیس آب شد بس کن

غلاف

ناگهان در واشد و مسمار پهلو را گرفت
دست شعله بی محابا پای گیسو را گرفت
 
پهلوی زخمی جدا و صورت نیلی جدا
یک غلاف بی مروت جان بانو را گرفت

کنج بستر

کنج بستر مانده ای بال و پرت را بسته ای
لاله زار زخم های پیکرت را بسته ای

تا که یک چشمت کمی مبهم تماشایم کند
پلک مجروح و کبود دیگرت را بسته ای

مگو از عشق

 
عوض آنکه لب تشنه به آبش برسد
قسمت ما بود این که به سرابش برسد

طی این فاصله با مرکب شب کوتاه است
یک سحر کاش که پایم به رکابش برسد

حیّ علَی الغربت علی

آن رتبه را که هیچ کسی از ازل نداشت
زهرا همیشه داشت که چون خود مَثَل نداشت

از این جهت شبیه به پروردگار بود
که اصلِ اصل بوده و اصلاً بدل نداشت

اعتبارش

زمین بدون تو گم می‌کند بهارش را
گرفته است جهان از تو اعتبارش را

به جز تو هیچ کسی موقع مناجاتش
نبرده است دل آفریدگارش را

ظاهرا زهرا

ظاهرا زهرا به احمد, جان به جانان می رود
پشت پرده باطنا قرآن به قرآن می رود

دختر خیرُ البشر اُم ابیها می شود
رحمت موصوله ی باران به باران می رود

چکنم

چکنم بی تواگرزنده بمانم,چکنم
کاش میشدکه دراین شهرنمانم,چکنم

تاسحرخواب نداری ودعاگوی منی
شده بیماری توقاتل جانم,چکنم

عَلامه ها

اصلاً خودَش می خواست اینجا کَم ‌بماند
او رفت تاکه هم نماند هم بماند

عالِم ترین عَلامه ها گفتند : او رفت
تا در غمِ این عالِمه عالَم بماند

دکمه بازگشت به بالا