شعر مذهبی حضرت زهرا س

وصیت

الهی بمیرم که مضطر شدی
بمیرم زمین گیر حیدر شدی
دعا کن بمانی که شاید گلم
دوباره خدا خواست مادر شدی

شهود

با دست حیدر است که حق, خلق جود کرد
باران به شوق اوست به عالم فرود کرد

تا زد گره به ابروی خود لشکری گریخت
اسلام, اینچنین غلبه بر یهود کرد

خطبه زهرا

قیر بانویی ام که غنی بذات است
همان زنى که کرم از کرامتش مات است
 
فقط نه ما که براى پیمبران , محشر
مدال فاطمیون مایه مباهات است
 

دلواپسم

فاطمه, دلواپسم , خیز و پریشانم مکن

دست و پا گُم کرده ام بازی تو با جانم مکن

بین مسجد گریه ام را دیده ای ,پس صبر کن

پیش این نامرد مردم باز گریانم مکن

جان حسین

ناموسِ عرش , وحیِ مجسّم, دعا نکن
سِّر طواف , ‌بانیِ زمزم, دعا نکن

سرفصل عشق , مادر مظلوم کائنات
یکتا دلیلِ خلقت عالم ,دعا نکن

تکیه‌گاه

هر جا در انتخاب مسیر اشتباه شد
در راهِ روضه‌ی تو دلم سر به راه شد

دیگر زمین نخوردم از آن روز , که مرا
دیوار تکیه‌های غمت تکیه‌گاه شد

نگران

لگدی خورد به در,,در که نه,,دیوار شکست..
خانه لرزید و تمام تن تب دار شکست..

سمت دیوار و در آنقدر هجوم آوردند..
عاقبت پهلوی آن مادر بیمار شکست..

بهر امداد

باز در شهر رسیدی و نفهمید کسی
آشنایی طلبیدی و نفهمید کسی

درد این است که ما مدعی هجرانیم!
درد هجران تو چشیدی و نفهمید کسی

گدا

شاه شد با تو هر گدا زهرا

چاه شد بی تو راه ها زهرا

از چه روز و کجا؟ ٬ نمی دانم

بوده ام با تو آشنا زهرا

از نفس افتاد

داغ و درد و غصه آخر مادر ما را گرفت
درد تنهایی حیدر مادر ما را گرفت

زخمهای سینه و پهلو و بازو , جای خود
زخم بی درمانِ بستر مادر ما را گرفت

آیات خدا

“بیت المقدس” بود , آنجا که درش سوخت
با آتشِ آن ؛ عرش هم دور و برش سوخت

اصلا محال است اینکه آب آتش بگیرد
آنقدر هیزم بود که , آب آخرش سوخت

نور خورشید

گردبادی میان کوچه وزید
پسری بین کوچه هُل کرده
مادرش مانده است و نامحرم
و رگ غیرتش که گل کرده

دکمه بازگشت به بالا