شعر مذهبی

آقای من

ای مسیحای دل حضرت زهرا برگرد
آه ای ماه به آه دل تنها برگرد

بی تو هر روز هوای دل ما بارانیست
بی تو تا صبح فرج خیر در این دنیا نیست

یا اَیُّهاالرحمن

مستیم..،دورِ صدهزارم را نگیر از ما
لطفاً شراب ناب این خُم را نگیر از ما

پاسخ نمی گویی سلام باده نوشان را؟!…
یا ربّنا! لفظ علیکُم را نگیر از ما

بنده ای سرگشته

بنده ای سرگشته در بحر گناه افتاده ام
همچو کور بی عصا در بین چاه افتاده ام

کشتی بی بادبان در موج و طوفانها شکست
غرقِ در موج تباهی بی پناه افتاده ام

یا الله

بنده ای که خدا شدی برگرد
گرچه پُر ادعا شدی برگرد

در گناه کبیره می خندی
چقدر بی حیا شدی برگرد

گرفتارم

سخت در نفس خود گرفتارم
نیست جز‌ معصیت دراین بارم

دور افتاده ام ز آغوشت
تو به فکر منی و من زارم

خدای من

یار اگر کار مرا امروز و فردا میکند
دانه دانه دارد از کارم گره وا میکند

من خود اسباب عقب افتادن کار خود ام
من خرابش میکنم او هم مدارا میکند

اللهی و ربی

دیگر نمی‌گویم مرا شاید ببخشی
بلکه گناهان مرا باید ببخشی

تو قول دادی تا که در ماه مبارک
هرکس سر این سفره می‌آید ببخشی

عاشق و دلداده

گرچه شب تا سحرم بر سر سجاده هنوز
نشدم ثانیه ای عاشق و دلداده هنوز

من بجایی نرسیدم، همه ی عمرم رفت
مانده بر روی تنم خستگی جاده هنوز

خدای من

رود سرگردانم و سر در گریبان زیستم
حیف، دیگر بنده‌ی خوبی که بودم، نیستم

در به رویم باز کن، عبدِ فراری آمده
در ضیافت با لباسِ شرمساری آمده

وعده ی عشق

سر وعده ی عشق، با خدا رسیدم
زنده موندم و ماه، رمضونو دیدم

دل بی قرارم، شده باز هوایی
در خونه ی تو، اومدم گدایی

العفو

آنچنانکه درصدف، دُرّ و گهر ارزنده است
ناله های بنده ات وقت سحر ارزنده است

درهم و برهم خریدی تا بفهمانی به من
بندهء بدکار تو هم اینقدر ارزنده است

اللهی و ربی

فصل شکفتن شده است و بار ندارم
پیش ترازوى تو عیار ندارم
ابری ام و چشم اشکبار ندارم

هیچ شباهت به روزه دار ندارم

دکمه بازگشت به بالا