سروها جان به فدای دل دریاییتان
همه رفتیم به تشییع تماشاییتان
بس که افزون شده امروز به زیباییتان
بعد از این فصل شما هست و شکوفاییتان
شعر مذهبی
خون کرد اگر غمت جگرم را غمت مباد
دیدى اگر دو چشم ترم را غمت مباد
اى شمع! شعله هاى جگر سوز عشق تو
از من اگر گرفت پرم را غمت مباد
نگاهت را به من بنداز..آری..خواهرت هستم
فقط نه خواهرت بلکه..به جای مادرت هستم
تویی شمع و منم پروانه ای که بر سرت هستم
میان خیمه ات ای یار من سرلشکرت هستم
نوحه وقتی که بخوانی پشت آن ، دم میرسد
دم که راه افتاد یک مرثیه پر غم میرسد
هر کجا یاد تو باشم کربلایم میشود
هر زمان نام تو را بردم محرم میرسد
اگر عشقم به کسی بیشتر از حد باشد
آن همان روی گُلِ پاکِ محمد(ص) باشد
من که راضی نشوَم عشقِ تو در پنهانی
عشق آن است که در شُهره زبانزد باشد
بخوان به نام خدایت ، بخوان رسولِ خدا
بخوان که خستهی جهلِ مرکبند آقا
تو آمدی و به یمن وجود پر مهرت
صفا گرفته همه ذره ذرهی دنیا
داغ تاریخ رو کی حس کرده
داغ روزای تا ابد مبهم
غصه ی دخترای زنده به گور
ماتم برده های زیر ستم
آقا اگر به بزم تو مهمان نمیشدیم
اینگونه عاشقانه غزلخوان نمیشدیم
حتی اگر محبت بی حد تو نبود
سوگند برخودت که مسلمان نمیشدیم
عشق است اقتدار محمد و آل او
عشق است جایگاه رفیع و کمال او
عالم تمام مات بر این پادشاهی است
مات حکومت قَدَر و بی زوال او
آمد بهار و صد بهار آورده با خود
از آسمان بوی نگار آورده با خود
سر چشمه ی فیضِ خدا تاجِ نبوّت
هفت آسمان را رستگار آورده با خود
همین که دل به هوایش قرار می گیرد
غروب جمعه دلم بوی یار میگیرد
نشسته ام بنویسم که می رسد از راه
دوباره دست مرا آن سوار می گیرد
ای کاش درد هجرت بر جان من بیفتد
شاید قبول لطفت ایمان من بیفتد
درمان اگر تو هستی ای کاش من بیفتم
درد است این که از پا درمان من بیفتد