شعر مرثیه

عزیزم حسین(ع)

اگر چه چند خشکیده نهال از گلشن آوردم
ولی از شام غم سوغات صبح روشن آوردم

حسین جان نیمه جانی دارم و آن هم به صد زحمت
به سوی تربت پاکت به صد جان کندن آوردم

دریای بیکران

بیرون زدی به شوق حرم بی معطلی
با چشم خیس از حرم مرتضی علی

با هر قدم به زمزمه سرگرم رفتنی
سرگرم راه رفتن و لبیک گفتنی

توی این مسیر

توی این مسیر خیلیا جون دادن
باید قدر بدونیم که راحت میایم
مسیری که چند روز تو راه بودن و
داریم با ماشین تو یه ساعت میایم

حسین جان

فطرس گدایِ هر شبِ صحن و سرای توست
هر کس که سینه زن شده تحت لوای توست

هر جای این جهان که نظر می کنم تویی
یعنی که جای جای جهان کربلای توست

موکب به موکب

فرش سیاه جاده نقش ردِّپا داشت
آئینه ی روحی ترک خورده جلا داشت
این خاک،خاک پاک،عطری آشنا داشت

انگار بوی تربت مُهر مرا داشت

راه نجف تا کربلا

در اعتکاف کنج ایوان طلایم
آواره‌ی راه نجف تا کربلایم

این راه، راه مهدی صاحب زمان است
ای کاش باشد در کنارش رد پایم

از ما که گذشت

هستند به جز من همه حاضر
در خود نشکسته ام به ظاهر

از ما که گذشت ما نرفتیم
پابوس ، حلال هرچه زائر

روزگار پر حسرت

آه از این روزگار پر حسرت
آه از این سرنوشت آه از غم
باز دوری دوباره دلتنگی
بازهم بغض و گریه ی نم نم

زائر اربعین سلام

زائر اربعین سلام رفیق
اب قدرى بنوش خسته شدى
چندساعت پیاده امده اى؟
به نظر مى رسد شکسته شدى

بدنت در همه ی دشت پراکنده شده

بدنت در همه ی دشت پراکنده شده
آفتاب از تن زخمی تو شرمنده شده

خسته ام تاب و توانم بده ای گم شده ام
تو خودت راه نشانم بده ای گم شده

علت غوغای گودی نیزه بود

علت غوغای گودی نیزه بود
نیزه ای آمد حسینم را ربود

از چه رو بر روی جانان میزنی
جان ندارد از زدن آخر چه سود؟

یک نصفه روز قدر چهل سال خسته شد
زینب کنار رأس برادر شکسته شد

از دور دید، شمر کجا پا گذاشته
اینگونه شد نماز عقیله نشسته شد

دکمه بازگشت به بالا