شعر مناجات

مـناجات

بسته بال و پـَر پرواز مرا جرم و خطا
روی آیینه یِ دل گرد و غبار است خدا

حال و روز دلم انگار به هم ریخته است
این هم آثار دروغ و غیبت و بُخل و ریا

شعر مناجات با امام زمان عج

اندازه دوماه عزا غم گرفته ام
چشمم گواه این دل ماتم گرفته ام

پیراهن سیاه تنم را شب فراق
بر سینه ام نهاده و محکم گرفته ام

بوی سیب

میرسد از خاک تو هر لحظه اینجا بوی سیب…
چیست در خاکت که از دل میبرد صبر و شکیب…

زائری یک گوشه در آغوش خاکت اشک ریخت
چوب خشکی بی صدا بر شانه ی او زد نهیب….

یا ولی الله

میان چاه ظلمت دلم عذاب می شوم
مریضم و دخیل نور آفتاب می شوم

خودم دلیل این همه جدایی و مصیبتم
خودم برای دیدن شما حجاب می شوم

برای نوکری خوب است نوکر

مرا مستی اگر که سر بگیرد
دلم تا کربلایت پر بگیرد

برای نوکری خوب است نوکر
اجازه از علی اکبر بگیرد

آواره ام

کاری به دشت لاله و گلشن ندارم
آواره ام, جز روضه ات مأمن ندارم

من دوستت دارم, بخوان از اشک هایم
از روسیاهی جرأت گفتن ندارم

توبه ی مردانه

کِی شود حُر شَوَم و توبه ی مردانه کنم؟!
سینه ام را ز چه مَنزلگهِ بیگانه کنم؟!

سینه ویران شده ی توست به ولله حسین
گنج را من طلب از سینه ی ویرانه کنم

تربت شاه

روزگاری می شود با گریه و غم زنده ام
من همین که مجلس روضه بیایم زنده ام

چند ماهی می شود چشم انتظارش بوده ام
با امید نوکریِ در محرم زنده ام

یابن الحسن

ای یوسف گمگشته کجای عرفاتی
در خیمه خود گرم دعای عرفاتی
توقبله دلها توصفای عرفاتی
تومرکز احسان خدای عرفاتی

پشیمان تر از همه

عبدی که بود پست و هوسران تر از همه
برگشته سر به زیر, پشیمان تر از همه

از خود فرار کرده غلام فراری ات
سوی تو بازگشته گریزان تر از همه

یارب الهی العفو

بر بی کسان پناهی , یارب الهی العفو
کن سوی ما نگاهی , یارب الهی العفو

ای مهربان خدایم , ذکر من و ندایم
بگذر تو از خطایم , یارب الهی العفو

هواى وصل

هواى وصل تو ما را کشانده تا اینجا
کریم شهر گدا را کشیده تا اینجا
ز بسکه دست گرفتى همین بزرگى تو
گداى بى سر و پا را کشیده تا اینجا

دکمه بازگشت به بالا