شعر مناجات

طراوت همه ی روضه ها ! امام زمان !

طراوت همه ی روضه ها ! امام زمان !
شبی به روضه ی ما هم بیا امام زمان

فقط به لطف دعای تو حالمان خوب است
همیشه باخبر از حال ما امام زمان!

یا صاحب الزمان(ع)

دنیا ندارد قیمتی وقتی که آقا نیست
در عصر غیبت زندگی کردن که زیبا نیست

باید بسوزیم و بسازیم از فراق یار
هرکس نمی سوزد در این هجران که از ما نیست

ماه را دوست دارم

ستاره نبودم ولی ماه را دوست دارم
منم اشک دنباله داری که دنبال یارم

منم التماس دعای گرفتار بی کس
من اشکم ، من آهم ، و من گریه ی زار و زارم

ببخش این بنده را

یا بسوزان درمیان شعله خاکستر شوم
یا ببخش این بنده را.ادم شوم بهتر شوم

بنده ی بد را زدن کاری ندارد.تو نزن
جای آن راهم بده در خانه ات نوکر شوم

دیدی که گریه کردم گفتی بیا به خانه

دیدی که گریه کردم گفتی بیا به خانه
از من تو را گرفته نفرین بر این زمانه

جلد تو بودم اما شیطان به من کلک زد
گندم به پشت بامش انداخت دانه دانه

کار گناهکاری، دیگر به مو رسیده
در باز کن به رویم، بی آبرو رسیده

از من کسی در اینجا بیچاره تر ندیده
صد شرّ، به من ز نفسِ درّنده خو رسیده

کردند سفره را جمع

کردند سفره را جمع، پس سفره دار من کو؟
من دیر آمدم رفت، چشم انتظار من کو؟

گیرم مرا ببخشد، شرمندگی من چه؟
با آن همه معاصی بر شانه بار من کو؟

می خورم افسوس

وقتِ مهمانی سرآمد سفره آخر جمع شد
می خورم افسوس شهرالله دیگر جمع شد

خوش به حالِ هر که نامش ثبت شد در بندگی
بد به حال هر که نامش ماند و دفتر جمع شد

ماه دلبری

دارد تمام میشود این ماه دلبری
ای یار از قصور من ای کاش بگذری

مهمان بی حیای خودت را حلال کن
حالا که سفره جمع شد این شام آخری

ماه عشق

چه ماه عشق و صفایی چه با اٌبهت بود
به حق که ثانیه هایش پُراز محبت بود

رسید و سفره گشود و به عینه فهمیدم
که خوان مِهر خدا و سرای برکت بود

یارب

گناه‌کارترین بنده‌ی توام یارب
به‌جان فاطمه شرمنده‌ی توام یارب

ببین به‌پا شده بت‌خانه در دلم، اما
هنوز معتقدم بنده‌ی توام یارب

السلام ای ماه من

جمله ای از نور، روی طاقِ عرش افتاده است
میزبان هم، بهر مهمانان خود آماده است

جان ما آماده ی یک مستی جانانه شد
روزه داران! لحظه ی دیدار صاحبخانه شد

دکمه بازگشت به بالا