شعر ولادت اهل بیت

جوانِ ارشد ارباب

به نام خالق هستی، به نام نامیِ حیدر
قلم بر صفحه می‌چرخد به اذن ساقی کوثر
ملائک یک صدا گویند با اولاد پیغمبر
علی‌اکبر، علی‌اکبر، علی‌اکبر، علی اکبر

ام لیلا در بغل دارد چه زیبا گوهری

ام لیلا در بغل دارد چه زیبا گوهری
آفرید او را خدای او برای دلبری

جان به آقای جهان و خنده ی روی لبش
شاه بود و شاه تر شد با چنین تاج سری

پسر شاه تویی حضرت دلخواه تویی

تو قدم می‌زنی و مات رخت گشته حسین
اندکی راه برو پیش دو چشمم ولدی نور دو عین

گفت مادر به تو ای سرو رشید
چه قدر خوش قد و بالا شده ای

ولدی

دل مجنون من امشب سوی میخانه شده ست
مست از جام و می و باده و پیمانه شده ست

عاشق و مست رخ دلبرجانانه شده ست
عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شده ست

ذره ای در پناه خورشیدم

منم آن خاک آستان علی
نوکر کل خاندان علی
ذره ای ام در آسمان علی
مستحقم به لقمه نان علی

اربابمان پدر شده است

آسمان باز پر قمر شده است
شب اندوهمان سحر شده است
به همه سائلان نظر شده است
چونکه اربابمان پدر شده است

پسر حضرت ارباب

جان تازه به تن خسته و بی تاب تویی
ما همه خاک ترین و گوهر ناب تویی
چهره ات داد گواهی خود مهتاب تویی
نو رسیده ؛ پسر حضرت ارباب تویی

آیِنه دارِ امامت

خبر از عرش الهی به زمین می‌آید
که به انگشتریِ عشق نگین می‌آید

معنیِ سبزِ اجابت متجلی گردید
آیِنه دارِ امامت متجلی گردید

یا علی اکبر(ع)

شراب کهنه از این جام‌های باده جداست
برای مستیِ ما خُمِّ سرگشاده جداست

فشرده‌ایم از انگورهای روی ضریح
که حالِ عاشقِ رو بر تو ایستاده جداست

یا علی اکبر(ع)

مِهر او فانوس‌ها را ماه تابان می‌کند
شمع بزمش کار خورشید فروزان می‌کند

این جوان خوش قد و بالا خود پیغمبر است
روزبه را با گل لبخند، سلمان می‌کند

هرچه بادا باد عشق

ما دهِ ویرانه‌ایم و خانه‌ی آباد عشق
هرچه بادا باد یار و هرچه بادا باد عشق
شعله و پروانه و خاکسترِ بر باد عشق
داد عشق و یاد عشق و هرچه در فریاد عشق

به نخل آرزو برگ و بر آمد

به نخل آرزو برگ و بر آمد
جمالِ بی مثال داور آمد
علی موسی الرضا چشم تو روشن
که از ره جلوه‌ی پیغمبر آمد

دکمه بازگشت به بالا