وحید محمدی

اشکِ غربت

السلام علیک یا مولا

عالمی را غریبیت کشته

ای غریب غروب سامرا

عالمی را غریبیت کشته

تصویرگر آینه ها

کیستی تو که نگاهت به حرم راه نماست

طور سینای تو تصویرگر آینه هاست 

کیستی مرد که حاتم شب و روز خود را

بر سر سفره ی اکرام تو مانند گداست 

خوش به حال من دیوانه

ذکر لبها و دلم هر سحر و شام علیست

عشق من , نور دلم , سرور و آقام علیست

عاقلی طعنه زنان خواند مرا دیوانه

خوش به حال من دیوانه که مولام علیست

 وحید محمدی

 

عشق در آینه

باده در شور تمنّاست خدا می داند

آسمان محو تماشاست خدا می داند

 

شور در ثانیه ها , ثانیه ها در شوراست

عشق در آینه پیداست خدا می داند

به صورت می زدم سیلی …

سلام روضه خوان را گریه کردم

زمین را , آسمان را گریه کردم 

مدینه رفتم و دیدم همانجا

در و دیوارتان را گریه کردم 

زخم فدک

تمام اهل عالم دم گرفتند

به حال خانه ی ما غم گرفتند

که روزی روزگاری خانه ی ما

صفایی داشت آن را هم گرفتند

دکمه بازگشت به بالا