اشعار آیینی

ارثِ زهراییِ

دوّمین بار است در شهر نبی , در سوخته
خانه ی اَمنی به دست یک ستمگر سوخته

کمتر از خون گریه کردن حقّ این مرثیّه نیست
آستــان صـادق آل پیـمبـر سوخــته

خورشید علم

منبر شرف گرفت زنام مطهرت

صدها ابوبصیر گدایند بر درت

هرکس نشست چند دقیقه برابرت

عیسی شدست از نفس ذره پرورت

یا سیدالکریم…

همین که راه نَبَـستی به روی من… ممنون
همین که ذکرِ لبم شدحسن حسن ممنون

همیـن که پایِ عـَلـَم با نـوایِ یا حـیدَر
اجازه دادی وُ وٰاشد لب وُ دهـن ممنون

حضرت حمزه(ع)

السلام علیک یا حمزه
جان عالم فدایتان آقا
السلام ای عموی پیغمبر
نور چشمان حضرت طاها

یا سیدالکریم الحسنی(ع)

سالیانی ست که بر قبله ی ری رو کردم
دست من نیست , به احسان شما خو کردم

هر سلامی به تو دادیم , حسن داده جواب
بی سبب نیست که در صحن تو هوهو کردم

یا سیدالکریم…

همیشه حـال مرا خـوب کرده نازِ نگاهت
همیشه دست گدا را گرفته ای سر راهت

فدای اینـهمه لطـف و وفـا ومعـرفت تو
فدای سینه یِ سرخ و کبود وشال سیاهت

بقیع…

یک روز ترس داشت جهان از نسیمشان
از نوع پادشاهی روی گلیمشان

از مدت سکوت یل خیبری شان
از بخشش بدون حساب کریمشان

غربت بقیع…

صحنه را بین دیده قاب کنید
اشک را پشت هم‌جواب کنید

تا نفهمند از چه گریانید
چشم در چشم آفتاب کنید

نوحوا علی البقیع…

نام تو را انگار با چشم تر آورده
این روضه خوان که باز حرف مادر آورده

قبر تو را گم کرد ؛ خیلی سخت پیدا کرد
وقتی که خاک از خاک قدری سر در آورده

بقیع…

به یمن مِهر تو شد از سراب, آب درست
بدون مِهر تو از آب شد سراب درست

نگاه کردن تو خلقت است تکویناً
نگاه کردی و شد ماه… آفتاب… درست

سلام بر چهار امام بی حرم…

دوباره در دل من زنده گشته یاد بقیع
چه گریه ها که در آورده بی اراده بقیع
شب ولادت آقا کسی کنارش نیست
دوباره گشت بلند, آه از نهاد بقیع

یا اهل بیت النبوه…

فصل بهارش رنگ بی مهر خزان دارد
باران تند فتنه های بی امان دارد

باید هم اسم علی کینه به دل باشد
وقتی هزاران طعنه هنگام اذان دارد

دکمه بازگشت به بالا