به دست لطف تو روزی کم فراوان است
که درحریم تو ((دارالکرم)) فراوان است
زبان گریه ی بی اختیار می گوید :
((و یسمعون کلامی)) که غم فراوان است
به دست لطف تو روزی کم فراوان است
که درحریم تو ((دارالکرم)) فراوان است
زبان گریه ی بی اختیار می گوید :
((و یسمعون کلامی)) که غم فراوان است
دفعه آخرى یجور دیگه بود
هی دو سه بار مادرشو بغل کرد
گفت به خدا سپردمت , دلم ریخت
ساکشو بست… دخترشو بغل کرد
روزگارم با غلامى على سر میشود
هر که را دیدم على را دیده نوکر میشود
بنده زاده بنده اى دارم که دارد مثل من
چاکرى از چاکران کوى حیدر میشود
دست هایش پُر از تمنّا بود
چشم هایش , شبیهِ دریا بود
دست در دستِ مادرش میرفت
به همان جا که اوجِ معنا بود
مژده آمد بهار نزدیک است
روز دیداریار نزدیک است
اول روزگارخوش نزدیک
آخر انــتظار نزدیک است
ضامن آهو پناهم میدهی
باز هم آیا تو راهم میدهی
من گدایی از گدایان توأم
ریزه خوار سفره ی خوان توأم
گِرِه ای سخت زد و بُغچه ی خود را برداشت
دلش اینبار هوایِ حرمی دیگر داشت
روستاییی فقیریست ولی باوَر داشت
شوقِ دیدار غریبالغُرَبا بر سر داشت
امشب که خدا با تو نمایان شده آقا
انگار دلم تازه مسلمان شده آقا
از یاد بَرَد نامِ بهشتِ اَبَدی را
هرکس که دِلَش اهلِ خراسان شده آقا
در این حریم ذکرم , یارب و یا کریم است
دستم اگرچه خالیست, خرجیم با کریم است
کم میشود مگر از این سفره هر چه بردند؟
وقتی طرف حساب شاه و گدا, کریم است
شیخ می آید حرم,گمراه می آید حرم
با تمام زائرانش راه می آید حرم
هیچ فرقی نیست بین زائرانش چونکه هم
بنده می آید حرم , هم شاه می آیدحرم
ما نوکران نوکر سلمان و قنبریم
از شیعیان صادق آل پیمبریم
شکر خدا که فاطمه ما را خریده است
شکر خدا که گرد و غباری بر این دریم
از شب میلاد تو اینگونه حاصل می شود
ماه, روز اول ذی القعده کامل می شود
گوئیا شان نزولش می شود ایران ما
هرچه بر موسی بن جعفر سوره نازل می شود