اشعار مناجات

تنت حس می کند گم کرده ای جای گلویت را؟

تنت حس می کند گم کرده ای جای گلویت را؟
کــه روی خاک می بیــند رَدِ پای گلویت راژ

دَرِ دنیــای درد و داغ , وا شد رو به ما وقتی
به دشــت خون بنا کردند دنـیای گلویت را

همین که بی توام آقا برای من کافیست

همین که بی توام آقا برای من کافیست
به تو نمیرسد این ناله های من کافیست

برای این که بمیرم به تیغ حاجت نیست
جدایی از تو برای عزای من کافیست

آنچنان که بارش باران نم نم دیدنی است

آنچنان که بارش باران نم نم دیدنی است
چشم خیس گریه کن های شماهم دیدنی است

هم نزول حضرت جبریل سوی روضه ها
هم گدایی کردن امثال حاتم دیدنی است

کاری به غیر گریه بلد نیستیم "حسین"

ما را بخر به خاطر این چند قطره اشک

کاری به غیر گریه بلد نیستیم “حسین”

شاعر:محمد حسن بیات لو

دیده هامان ز فراق است که بارش دارد

دیده هامان ز فراق است که بارش دارد
قلب ها از تپش عشق تو لرزش دارد..

این دل خسته ز دوری و فراقت آقا
روزهایی که نبودید شمارش دارد…

باید عاشق کمی ضرر بدهد

باید عاشق کمی ضرر بدهد
در ره عاشقی جگر بدهد

پای شمع نگاه محبوبش
مثل پروانه بال و پر بدهد

رونق گرفت از غم تو زندگانی ام

رونق گرفت از غم تو زندگانی ام
ای یار مهربان به کجا میکشانی ام ؟

حالا که پیرمرد شدم کیف میکنم
چون وقف روضه بود تمام جوانیم

هر وقت حرف دیدن یارست لن هم هست

هر وقت حرف دیدن یارست لن هم هست
دل کندن از دلبستگیها, از وطن هم هست
گفتم همه جمعند شاید جاى من هم هست

در باغ اگر گل هست, پهلویش چمن هم هست

ای اهل درد چشم ترم را بیاورید

ای اهل درد چشم ترم را بیاورید
آهی که بود دور و برم را بیاورید

باید به سوی خیمه‌ی یارم سفر کنم
تا فرصت است بال و پرم را بیاورید

کسی , زبانِ مـنِ لال را نمی فهمد

کسی , زبانِ مـنِ لال را نمی فهمد
دلیـلِ اصلیِ این حال را نمی فهمد

شبیه میوه ی آفت زده ست بر شاخه
کسی که دردِ منِ کــال را نمی فهمد

چشمان ما به قدر دو دریا حسینیه ست

چشمان ما به قدر دو دریا حسینیه ست
امن است ساحل دل ما تا حسینیه ست

ما تکیه میزنیم به این تکیه ها فقط
چون تکیه گاه حضرت زهرا حسینیه ست

قسم به قافله سالار ظهر عاشورا

قسم به قافله سالار ظهر عاشورا
قسم به چادر خاکی حضرت زهرا
قسم به نخل رشید حرم ابو فاضل
قسم به پیکر درهم شکسته ی سقا

دکمه بازگشت به بالا