جابر عابدی

ساقی کرببلا

ساقی کرببلا شاه کرم عباس است
پسر ام بنین ماه حرم عباس است

زور بازوی علی هیبت رزم علوی
میر و سردار حسین، صاحب علم عباس است

تو قمر چهره ای و نور مجسم هستی

تو قمر چهره ای و نور مجسم هستی
پسر ارشد ارباب دو عالم هستی

یل رزم آور و شاگرد ابالفضلی تو
منشأ جاذبه ی عالم و آدم هستی

جان به فدایت علی اکبر

ای  نفَس و نفس پیمبر علی
ای نوه ی ساقی کوثر علی

آینه ی حضرت طاها تویی
از طرفی هیبت حیدر علی

مادرت بدجوری پژمرده علی

مادرت بدجوری پژمرده علی
می دونم چی تو رو آزرده علی
حالا سیراب شدی روی دست من
جای شیر تیر به گلوت خورده علی

ای که شش ماهه ای و پیر طریقت آقا

ای که شش ماهه ای و پیر طریقت آقا
باب خیری به خدا باب کرامت آقا

بی سبب نیست تو را باب حوائج گفتند
آنقدر کرده روا نام تو حاجت آقا

زنده شده برای همه صحنه ی جمل

میدان دوباره پر شده با شور بی مثل
زنده شده برای همه صحنه ی جمل

ده ساله ی حسن پسر نجمه می رسد
با شوق آمده پی احلی من العسل

به لب ذکر رقیه جان

پرم وا شد دوباره در هوای خانه ی ارباب
نشستم پشت درب خانه نه میخانه ی ارباب
به شوق باده ی پی در پی پیمانه ی ارباب
منم مهمان رزق سفره‌ی شاهانه ی ارباب

من خاک پاهای امیرالمؤمنینم

من خاک پاهای امیرالمؤمنینم
من در پناه صاحب حصن حصینم
جان می دهم در پای عشق آتشینم
عشق علی و فاطمه شد اصل دینم
می جوشد از قلبم به جای خون یقینم
ام القمر ام الوفا ام البنینم

فراقِ کرب‌وبلا

دلم گرفته ز درد فراقِ کرب‌وبلا
ز اشکِ دیده شده چشم منتظر، دریا

به یادِ تربتِ پاکت به خون نشسته دلم
چو لاله‌زارِ خزان‌دیده ام منِ شیدا

شبِ زیارتِ تو سینه ام شده سنگین
نفس نمی کشد انگار نوکرت آقا

ز حسرت و غم شب های جمعه آشوبم
نشسته‌ام به تمنای صحن تو تنها

اگر اجازه دهی کربلا بمیرم من
همینکه زل زده باشم به گنبد سقا

نسیمِ روضه مرا می برد به سمت حرم
که بر مشام من آورده بوی سیب ات را

به گوشِ جان رسد از نینوا صدایِ عطش
میان ناله ی جانسوز مادرت زهرا

سلام بر لب عطشان تو حسین غریب
سلام بر تو و بر اشک زینب کبری

هنوز هم ز غمت شعله می کشد قلبم
چه کرده ای تو به جانم شهید عاشورا

جابر عابدی

علی بود علی

آنچه با عشق پدر داشت، علی بود علی
هر چه اولاد پسر داشت، علی بود علی
پسر فاطمه خورشید تمام عالم
دور خود هر چه قمر داشت، علی بود علی

الشام

بگو با زخم های روضه ی ناموس جان دادم
غل و زنجیر چیزی نیست از این داغ افتادم
برای عمه ی سادات جانم بر لبم آمد
چه حالی داشتند اهل و عیالم، آه اولادم

دکمه بازگشت به بالا