این شب تاریک رو در روی تو
کار من سخت است با بازوی تو
تازگی دارد برایم روضه ات
خون سرازیر است از پهلوی تو
این شب تاریک رو در روی تو
کار من سخت است با بازوی تو
تازگی دارد برایم روضه ات
خون سرازیر است از پهلوی تو
شب شد دوباره دردهایم بیشتر شد
ابری شد این چشم کبودم باز، تر شد
آنقدر می لرزد تنم از وضع پهلو
زحمت برای فضه مثل هر شب تا سحر شد
درد سرم امشب زده آتش به جانم
می سوزد از جای کبودی استخوانم
مانده نفس در زخم سینه بار دیگر
می ماند از سرفه در این بستر نشانم
مثل شمع آب شدی و جگرم می سوزد
چه کنم فاطمه جان، بال و پرم می سوزد
خانه داری نکن ای مادر محسن، بنشین
تو خمیدی به خدا، من کمرم می سوزد
شده سهم دلم سراسر، عشق
تا برایم شده مقدّر، عشق
امشب از شوق و ذوق لبریز و
می دهد مِی به ما ز ساغر، عشق
شده سهم دلم سراسر، عشق
تا برایم شده مقدّر، عشق
امشب از شوق و ذوق لبریز و
می دهد مِی به ما ز ساغر، عشق
ساقی کرببلا شاه کرم عباس است
پسر ام بنین ماه حرم عباس است
زور بازوی علی هیبت رزم علوی
میر و سردار حسین، صاحب علم عباس است
تو قمر چهره ای و نور مجسم هستی
پسر ارشد ارباب دو عالم هستی
یل رزم آور و شاگرد ابالفضلی تو
منشأ جاذبه ی عالم و آدم هستی
ای نفَس و نفس پیمبر علی
ای نوه ی ساقی کوثر علی
آینه ی حضرت طاها تویی
از طرفی هیبت حیدر علی
مادرت بدجوری پژمرده علی
می دونم چی تو رو آزرده علی
حالا سیراب شدی روی دست من
جای شیر تیر به گلوت خورده علی
ای که شش ماهه ای و پیر طریقت آقا
باب خیری به خدا باب کرامت آقا
بی سبب نیست تو را باب حوائج گفتند
آنقدر کرده روا نام تو حاجت آقا
میدان دوباره پر شده با شور بی مثل
زنده شده برای همه صحنه ی جمل
ده ساله ی حسن پسر نجمه می رسد
با شوق آمده پی احلی من العسل