دری که بود جهان پای سفرهی جودش
دری که بود خدا از بهشت مقصودش
دری که در همه دوران رسید بیزحمت
به دیر آمدگان نیز رحمت زودش
دری که بود جهان پای سفرهی جودش
دری که بود خدا از بهشت مقصودش
دری که در همه دوران رسید بیزحمت
به دیر آمدگان نیز رحمت زودش
گدایش شدیم از امید عطایش
چگونه برآریم شکر خدایش
نشستیم با انبیا فیض بردیم
سر سفره روضه های عزایش
جهان روشن از طلعت فاطمه است
کلام خدا ، صحبت فاطمه است
سر سفرهها ، برکت فاطمه است
کس و کار ما حضرت فاطمه است
(به حق گریه های بی صدامون
به عرشت میرسه امشب صدامون
خدایا بردا از عمری که دادی
بزارش روی عمر مادرامون)*
این کوچه های شهر,غم را تازه میکرد
یاد همان روزی که اینجا مادر افتاد
یاد همان روزی که مادر زخم خورد و…
گوشواره اش چند تکه شد دور و بر افتاد
دل شکسته” مرا صدا کنید, کافی است
نظر بر این سرای بی بها کنید, کافی است
قبول… لایقِ زیارت شما نبوده ام
فقط کمی برای من دعا کنید کافی است
مَلیکهای ملکوتی سَریر میآید
الٰههای به نقابی حریر میآید
زِ عرش بس که فرشته به فرش میبارد
صدایِ هِلهله از چرخِ پیر میآید
نیستی و نیست دراین خانه دیگرجای من
بوی دستان تومانده روی نان زهرای من
محمدحسن بیات لو
بسترت جمع شد اما اثرت هست هنوز
بالشی خیس , ز چشمان ترت هست هنوز
رنگ این پارچه ی بستر تو گلگون ماند
اثری از بدن مختصرت هست هنوز
همسری سر به راه را کشتند
بانویی بی پناه را کشتند
کینه جویان تیره دل آخر
روشنی پگاه را کشتند
خدا میخواست قدرتو به پنهانی عیان باشد
هزاران پرده افتاده که قبر تو نهان باشد
مشیّت ظرف تقدیر تو ای شان عجل بی شک
خدا می خواست تا هر چه تو میخواهی همان باشد
رفتی و روز و شبم.یکسره غمبار شده
نیستی خانه به روی سرم آوار شده
سهم دستان منم مثل تو دیوار شده
پسرت فاطمه تب کرده و بیمار شده