شعر روضه

اللهی و ربی

بخشیدن گناهم یک بغض یک نفس بود
دلرحم بود یارم ، یک قطره اشک بس بود

این نفس مثل بختک من را رها نمیکرد
من پر کشیده بودم دنیا پر از قفس بود

اَللّهُمَ رَبَّ شَهرِ رَمضان

همین که صوت مناجات در فضا پیچید
نسیم بخشش و رحمت به هر سرا پیچید

برای بال زدن راه آسمان باز است
دوباره عطر خوشی در دل هوا پیچید

یا کریم الصفح

یا کریم الصفح رحمی کن به ما ؛ ما را ببخش
خسته ایم از این همه جرم و خطا ما را ببخش

کاری از ما بر نمی آید خودت کاری بکن
باز کن امشب گره از کار ما ؛ ما را ببخش

جانم رقیه(س)

نیست به عالم مهی مثال رقیه
ماه بُوَد غرق در خیال رقیه

از سر شرمندگی خسوف پذیرفت
دید چو آن ماه بی زوال رقیه

ذاتِ پاکِ کبریا

امشب بخوانم ذاتِ پاکِ کبریا را
یارب ببخشا این گدای بی نوا را

تو خواندی و من آمدم برداری از من_
سنگینیِ بارِ معاصی و خطا را

عطش طفل حسین(ع)

دل تاریک کجا جلوه‌ی مهتاب کجا
رعیت سفله کجا منت ارباب کجا

هدف از هم سخنی با تو توسل به تو بود
ورنه این سنگ کجا گوهر نایاب کجا

زارو زمین گیر اومدم

دوباره زارو زمین گیر اومدم
روسیاهم که باتأخیر اومدم
مثه هرشب تو معطلم شدی
دوباره سرقرار دیر اومدم

خدای من

مرا مران که امیدم به مهربانی توست
به دست های پر از مهر آسمانی توست

مرا مران که کسی غیر تو پناهم نیست
به سوی هیچ کسی غیر تو نگاهم نیست

خدای من

در میزنم خدای من! ای بیکران من
من را دوباره راه بده مهربان من

قلبی که داده ای بشود خانه ی خودت
اصلا نبوده ثانیه ای در امانِ من

رمضان آمده

رمضان آمده آهنگ سحر ساز کنید
با مناجات و غزل بر دو جهان ناز کنید

دست‌ها را برسانید به معراج دعا
تا خدا با نفسی سوخته پرواز کنید

بوی بهاران آمده

مژده ای تقویم ها ! بوی بهاران آمده
فصل یخبندانِ دلتنگی به پایان آمده

سفره‌دارِ سی شبِ ماهِ مبارک ، اَلسَّلام!
پهن کن خوانِ وسیع‌ات را که مهمان‌ آمده

من آمدم

یک ذرّه التفات به چشم ترم کنید
من آمدم که توبه کنم، باورم کنید!

حتی به زور راه ببندید روی من..
پاسوزِ سالیانه ی پشت درم کنید

دکمه بازگشت به بالا