شعر روضه

آهسته تر

ای راهیِ خوف و خطر آهسته تر آهسته تر
دور از تو چشم بد نظر آهسته تر آهسته تر

ای راحت و آرامِ جان آهسته ران آهسته ران
ای زادهء خیر البشر آهسته تر آهسته تر

یا الله

اربابمان افتاد
لرزه به ارکان زمین و آسمان افتاد

نیزه به پهلو خورد
در گوشه ی گودال آقا نیمه جان افتاد

یا اباعبدالله الحسین(ع)

قسمت نشد آخر بنوشی جرعه آبی
لب تشنه و بی حال ، زیر آفتابی

خونِ زیادی رفته از جسمت عزیزم
پس پلکِ سنگین را تحمل کن نخوابی

مظلوم حسین(ع)

بس که یاد علی و هیزم بود
آتش تشنگی در آن گم بود

خطبه فرمود و هلهله کردند
خطبه های که بار چندم بود

حسین من

چقدر سنگ ز دستان این و آن خوردی
چگونه شرح دهم نیزه از دهان خوردی

کدام نیزه تو را زیر و روت کرده حسین
کدام چکمه لگد در گلوت کرده حسین

یا مظلوم

اولین ضربه فاطمه غش کرد
آسمان، اشکِ سرخ می‌بارید
در هیاهوی گریه‌ها امّا
شمر بود و مدام می‌خندید

غریب حسین(ع)

یوسف ترین من چه شده پیرهن تو را
گودال غرق خون شده آخر وطن تو را

با بغض بوتراب تنت شرحه شرحه شد
اینگونه باورم نشود پاره تن تو را

یا مظلوم

کوفه تا ریخت سرت ، معجر من ریخت بهم
خنجری برق زد و مادر من ریخت بهم

قبل اسلام ، عرب سُنت نیکان را داشت
میزبان می شد اگر ، حُرمت مهمان را داشت

واویلا

برگشته‌ای بدون سوارت به خیمه‌گاه
در امتداد واقعه، در عصر اشک و آه

دلواپس کسی‌ست نگاهت قدم قدم
گاهی اگر به پشت سرت می‌کنی نگاه

سالار زینب(س)

غروب قتله گاه تو غروب عمر خواهر شد
خبر بردند قاصدها که زینب بی برادر شد

کنار جسم تو قاتل به خنده آب مینوشد
فقط من تشنه ام اینجا فقط چشمان من تر شد

حلالم کن که در نزدت لباس پاره پوشیدم

سحر فیضش دو چندان می شود چون یار هم باشد
چه شیرین می شود غم ها اگر غمخوار هم باشد

نگاهت زخم هم باشد مرا مجذوب خواهد کرد
اگر چه در دل شب، دیدگانم تار هم باشد

بابای من

چه شب هایی رقیه از فراقت، سخت در تب بود
چه تقدیری که وصل ما، خرابه، در دل شب بود

چنان تار است چشمانم که باور کن نفهمیدم
سکینه شانه زد موی مرا یا عمه زینب بود

دکمه بازگشت به بالا