شعر شهادت حضرت زهرا س

ای باعث سرور علی

ای باعث سرور علی از چه پر غمی؟

باور نمیکنم که همان بانوی منی

کشته مرا تمام نفس های پر غمت

کشته مرا عزیز دلم این قد خمت

بار شیشه

چندتایی زدند با پا در

تا که افتاد روی زهرا, در  

گیرم از دست سنگ ها نشکست !!

چه کند بار شیشه اش با , در  

شبیه مادرش آخر شکسته پهلو شد

تمام شهر پی کشتن ولی بودند

نبود مردی و نامردها ولی بودند

که هر کدام به تفسیر خود یلی بودند

چهل نفر که همه قاتل علی بودند

حُرمت شکسته اند و نوشتند ملال نیست

حرمت شکسته اند و نوشتند ملال نیست

کشتند اهل خانه و گفتند قتال نیست

اصحاب هر کدام به دنبال خویشتن

حتی به گوش شهر صدای بلال نیست

شبیه شمع

شبیه شمع چکیدن به تو نمی آید

و مرگ را طلبیدن به تو نمی آید

خودت بگو که مگر چند سال داری تو

جوانِ شهر, خمیدن به تو نمی آید

در خیالِ خود …

مقابل حَرَمت, در خیالِ خود, بانو

به نام حضرت سقا, نشسته بر زانو…

غرض زیارت خورشیدِ بی نشان در خاک

به قصد قربت پیغمبریست در افلاک

مادرِ تمامِ شقایق ها

پیچیده است عطرِ نسیمی سرخدر لابه لای زلفِ پریشانش

در خانه ای که یاس و تبر دیده بانو به لب رسیده دگر جان

بانوی خانه ,همسرِ “مظلوم” استبانوی خانه, مادرِ “عطشان” است

بانوی خانه ای ست که خلقت هم تا روزِ حشر, مست و غزلخوانش

دوباره کوچه …

دوباره کوچه و عابر و باز هم در ,دیوار

گذاشت باز به پهلوی آسمان ,سر, دیوار

زنی که یکطرف ماجراست باید فهمید

که آمده است به یک جنگ نا برابر ,دیوار

غصه های دلتنگی

 وزیده   باز  به   قلبش   هوای  دلتنگی

 نشسته  گوشهی  حجره  خدای دلتنگی

 هنوز هم که هنوزست یاد آن کوچهست

 رسیده  باز  به  گوشش  صدای دلتنگی

دکمه بازگشت به بالا