شعر شهادت حضرت زهرا

گل یاس

بیابان بود ، غرق یاس شد دامانِ گلزارش
زمین تا گفت : یا زهـرا ! برای اوّلـیـن بارش

زمانِ امتحان‌پس‌دادنِ این زن مشخص نیست
ببین! در رفته از دست دقایق ثبتِ آمارش

زهرای من

وجودت آفتاب بی غروبه
از این بستر اگه پا شی چه خوبه
عزیزم از عزیزت رو گرفتی
برای دیدنت قلبم می کوبه

صدیقه الطاهره (س)

مانند یک‌ کوه طلا و کاسه مس..
کی می‌رسد به درک تو این‌ عقل ناقص؟!

جایی که حتی نطق جبراییل ‌بسته ست
کِی جای لفاظی این گردن شکسته ست؟!

یا فاطمه الزهرا(س)

آن روز که عرش بود خلوت..
تحت نظر تو بود خلقت!

قبل از همه بوده ای و هستی..
در عالم نور پیشکسوت

یار هجده ساله

رخت عزایت را به تن کردم عزیزم
اصلا خودم را من کفن کردم عزیزم

گفتم بمان ای یاسِ رنگِ لاله ی من
تنها نرو ای یار هجده ساله ی من

سلام مادر

سلام ای معنی توحید و قدر و سوره‌ کوثر
سلام ام ابیها دختری در شکل یک مادر

اگر چه خلقت حیدر شده فخر همه عالم
دلیل خلقتت باشد دلیل خلقت حیدر

زهرای من

خوابی و یا بیدار؟! خوبی یا که پردردی؟!
حرفی بزن‌! جان مرا که بر لب آوردی!

تسبیح را گم کرده ای ! یا گوشوارت نیست؟
با چشم خون مرده به دنبال چه میگردی؟!

آرام کن مرا

آرام کن مرا نفسم با صدای خود
حرفی بزن دوباره تو با مرتضای خود

دست شکسته را به قنوتی بلند کن
جان علی بیا و دعا کن برای خود

آه

کم مشقّت ندارد این شب ها
غیر غربت ندارد این شب ها
جز مصیبت ندارد این شب ها
آه…طاقت ندارد این شب ها

مادر سادات

همه رفتند روز سوم در
مجلس ختم مادر سادات
از قضا قاتلش هم آنجا بود
داد زد فاتحه مع الصلوات

یادش بخیر

در شب این شهر، ماهی داشتم یادش بخیر
رو به فرداها نگاهی داشتم یادش بخیر

خانه ات ویران شود قنفذ چه آوردی سرم !؟
زندگی روبه راهی داشتم یادش بخیر

زهرا منو میبخشی؟؟

بیا مثل اوایل زندگی
یه قولایی به هم بدیم عزیزم
فاطمه جان خوب که بشی ایشالله
یه حج دیگه باهم میریم عزیزم

دکمه بازگشت به بالا