از صدای تیر فهمیدم که سرعت داشته
از سرِ برگشته فهمیدم که شدّت داشته
حرمله مرد پریشان حالتی بوده ست که
در پریشان کردن دلها مهارت داشته
از صدای تیر فهمیدم که سرعت داشته
از سرِ برگشته فهمیدم که شدّت داشته
حرمله مرد پریشان حالتی بوده ست که
در پریشان کردن دلها مهارت داشته
بارالها! حسین از آن عشقی
که ز تو منفک است, میترسد
قبر اما عجیب تاریک است
پسرم کوچک است, می ترسد!
این کوفیان تصمیم با تزویر می گیرند
شش ماهه را از شیر, با یک تیر می گیرند
شش ماهه را با یک سر از پوست آویزان
در بُهت چشم مادرش از شیر می گیرند
گمان را شکست
غمی قامتِ آسمان را شکست
ببین حرمله
که پشتِ امامِ زمان را شکست
پدری خَم شده تا دردِ کمر را بِکِشَد
مادری مانده که تا نازِ پسر را بکشد
چشمِ او خورد به لبهای تَرک خورده و گفت
کاش میشُد به لبش دیدهی تر را بکشد
آتش خورشید تا اسباب شد
تشنگی در خیمه ها هم باب شد
واژه ی «آب زلال» کربلا
بعد عباس علی «نایاب» شد
ای ولی الله گهواره نشین
دستهایت پرچم فتح المبین
گریه هایت خطبه های حیدری
حجت کبرای محشر! محشری
بر نبض این گهواره نظم کهکشان بسته است
امید ؛بر شش ماه عمر او زمان بسته است
باب الحوائج بودن شهزاده یعنی که
دل برنگاه او مفاتیح الجنان بسته است
کاش این چنین نبود داستان کربلا
کاش از سنان و تیر و نیزه پُر نبود آسمان کربلا
می رسید لااقل زمان دیگری زمان کربلا
ای سپه کوفه آفتاب شدید است
غنچه من رنگ آفتاب ندیده است
جنگ شما با من است! طفل چکاره ست؟!
رنگو روی ماه منچقدر پریده ست
حنجرش پاشیده شد
حنجرش از این سرش تا آن سرش پاشیده شد
وقت شیرش بود حیف
تیر جای شیر آمد جوهرش پاشیده شد
وقت آن است بگیری قمرش گردانی
پسرت را به فدای پدرش گردانی
ایستاده به روی پای خودش از امروز
مرد گشته ببرش مردترش گردانی