شعر محرم 1403

حال عُشاق

حال عُشاق اکثراً با گریه بهتر می شود
خوش به حال هرکسی که چشم او تر می شود
عمر من دارد به پایان می‌رسد اما خوشم
روزگارم با همین گریه به تو سر می شود

دست تقدیر

نه اینکه دست تقدیر و زمونه
منو اینجا دعای مادر آورد
نمک خوردم نمکدونُ شکستم
گداتون دیگه شورش و در آورد

آقای من

تویی دریای بی پهنای خِلقَت..،ما نَم‌ات هستیم
تو بیش از ظرفیت‌های وجودی،ما کم‌ات هستیم

ملالی نیست..،ما را حبس کن در پیله‌ی داغت
که این پروانه‌بودن را بدهکار غم‌ات هستیم

حسین جان

دستم ز دامن تو نگردد رها حسین
ای دستگیر نوکر بی دست و پا حسین

جز تو کسی به کاسه ی ما اعتنا نکرد…
تنها امید ظرفِ غذای گدا..،حسین

حب الحسین

خوشم که شدم جلد بام حسین
که هستم گرفتار دام حسین
همه عمر من خرج نام حسین
غلام غلام غلام حسین

حسین جان

لطفی نما که بی سر و سامان کنی مرا
مجنون و بی‌قرار و پریشان کنی مرا

دل داده‌ام به دلبر و دل دل نکرده ام
دل داده ام که عاشق و حیران کنی مرا

سر کوچه‌ی عشق

سر کوچه‌ی عشق دنبال تو
میایم به پرسیدن حال تو

من آنم که بار غمت را کشید
نشسته سر دوش من شال تو

عزیزم حسین (ع)

در عالم ذر خدای باری..
با شیعه گذاشته قراری

گفتیم به غربت تو لبیک
گفتیم به ماتم تو آری

پیش به‌ سوی حسین

پیش به‌ سوی حسین پیش به سوی حسین
راه نجات است این راه نجات است این

پیش به سوی حرم پیش به سوی حرم
راز حیات است این راز حیات است این

آقای من

خدا شاهده به هر دری زدم
تا یه جور بهت خبر بدم نیای
یا اگر تقدیره که کوفه بیای
دیگه با رقیه دستکم نیای

ای به قربان سرت

یک سلامِ گرم از این بی سرو سامان شده..
به همان آقا که در کوه و کمر حیران شده

عید قربانت مبارک ای به قربان سرت
کوفیان با کشتن من عیدشان قربان شده!

دارم به لب نوا ، برگرد

به روی دارم و دارم به لب نوا ، برگرد
اگر چه نامه نوشتم بیا ، میا ، برگرد

دو دست بسته ، لب پاره ، دیده گریان
همه به ناله بگویند ، یکصدا ، برگرد

دکمه بازگشت به بالا