شعر محرم 1403

می گرید امشب

می گرید امشب باز حتی پیکر کوفه
عطر علی پیچیده در سر تا سر کوفه

مثل امیرالمومنین تنها ست مسلم در
پس کوچه های ساکت و کور و کر کوفه

حسین من

آن روزهای خوب کنار حبیب بود
این روزهای آخر عمرش غریب بود

از آن جماعتی که به پابوسش آمدند
یک تن نمانده بود خدایا عجیب بود

غریبم یا حسین

شد خمیده ساقه ام برگ و بری باقی نماند
شد امیدم ناامید و باوری باقی نماند
غرق در اندوه و غم هستم برای مسلمت
جز خجالت ، غیرِ چشمانِ تری باقی نماند

هوادار تو هستم

با قطره قطره خون هوادار تو هستم
تا آخرین لحظه گرفتار تو هستم
این زندگانی را بدهکار تو هستم
در کربلا باشم ، علمدار تو هستم

غروب شد

غروب شد پرم از این قفس رها نمیشود
کبوترت دگر از این زمین جدا نمیشود

شکست بغض من به دست سنگهای مردمش
تو را خدا نیا که کوفه با وفا نمیشود

سلام آقای بی نشون

سلام غریب این روزای مکه
سلام آقای بی نشون دلم
سلام دلگرفته‌ی مدینه
غروب سرخ آسمون دلم

یا مسلم ابن عقیل(ع)

هر طرف هر کوچه رفتم پشتِ پا انداختند
مُسلمت را گیرِ مشتی بی حیا انداختند
صبح با من گرچه هر یک دستِ بیعت داده اند
عصر شد یک یک نقاب از چهره ها انداختند

حسین جان

از زخم ها اصلا خیالی در سرم نیست
اما تو و تنهایی ات در باورم نیست
در کوچه ی تنهایی ام با دست بسته
با قلب خونین غیر ذکر حیدرم نیست

یا رضیع الحسین(ع)

حرمله خندید و جانان مرا از من گرفت
این بیابان بلا جان مرا از من گرفت

با سه‌شعبه شعله بر جان رباب افتاده بود
حال و روز خیمه سامان مرا از من گرفت

دکمه بازگشت به بالا