از شیشه ی شکسته ی دل تارتر شدم
صحرای خشک بودم و اینبار تر شدم
از بسکه کودک دل من گریه میکند
از پیرمرد نوکرتان زارتر شدم
از شیشه ی شکسته ی دل تارتر شدم
صحرای خشک بودم و اینبار تر شدم
از بسکه کودک دل من گریه میکند
از پیرمرد نوکرتان زارتر شدم
رضا شدی که رئوفی همیشه ناب بماند
برای عرض دعا راه مستجاب بماند
اگر تو شمس شموسی , تعجبی هم نیست
به گنبد حرمت , خیره آفتاب بماند
کسی که دلی مسـتِ جانان ندارد
به جانان قسم می خورم جان ندارد
کمالم تویی بی تو نُقصانِ مَحضَم
چونان داستـانی که پـایـان ندارد
پنجره فولاد هر دم یک گره وا می کند
نام تو در این حرم کار مسیحا می کند
روشنای پر فروغ گنبد و گلدسته ات
چشمه ی خورشید را در اصل معنا می کند
بوی گل آید و دلتنگ خراسان نشوی؟
می شود بغض فرو داری و باران نشوی؟
او طبیبی ست که نزدش بروی, می خواهی
تا ابد محضر او باشی و درمان نشوی
ماه را در شب هجران برسانید فقط
مژده ای در دل طوفان برسانید فقط
به کویری که ندیده است به خود برگ و بری
خبر از بارش باران برسانید فقط
کوبیده ام کلون دری را زکودکی
من دوست داشتم سفری را ز کودکی
وقتی که خوب دربدر مشهدش شدم
از من گرفت دربه دری را ز کودکی
بی قرار و خراب سلطانم
مست مست شراب سلطانم
من یکی از هزار مدیونه
کرم بی حساب سلطانم
روز ازل در عرش با اذن خداوند
ما را غبار سنگ های صحن کردند
وقت نماز صبح در صحنت ملائک
با خادمانت فرش ها را پهن کردند
کبوترانه به سوى تو آمدم آقا
کبوتر حرم و جلد مشهدم آقا
میان این همه سختى دلم به تو قرص است
دخیل بسته ام و رو به تو زدم آقا
آهو برو کناری و جای مرا بده
ته مانده ی غذای سرای مرا بده
« سهمیه ی امام رضای مرا بده »
مشهد, بیا و کرب و بلای مرا بده
رسیده ام در باب الجواد با امید
چرا که یاس پر است از تضاد با امید
برای رفع گره های کور آمده است
دلی که دست به دست تو داد با امید