شعر مناجات با امام زمان

هوای وصال

در هوای وصال دربه درم
شاهدم گریه زاریِ سحرم

جگرت خون شده ز غفلت من
من‌ هم از غصه ی تو خون جگرم

فراق یار

یک بار اگر که با تو شبم سر شود بس است
یا خاک پای حضرتت این سر شود بس است

احیا گرفته ام که تو احیا کنی مرا
قدرم اگر که با تو مقدر شود بس است

مقصّر

تقصیر کیست این همه مدت که نیستی ؟

تقصیر کیست در پس غیبت تو زیستی ؟

می ریزد آبروی من آن لحظه که ملک

می آورد به محضر پاک تو لیستی

بهارنیست

احساس میکنم که نباشی بهارنیست

شعری میان دفتر این روزگار نیست

معطوف میشود به شما حس واژ ها

  آقا خودت بگو مگراین افتخار نیست؟

گفتیم دروغ

هم با سخن و اشاره گفتیم دروغ

هم با کمی استعاره گفتیم دروغ


تا آمدنت لحظه شماری داریم


شرمنده اگر دوباره گفتیم دروغ

 سید مجتبی شجاع

دکمه بازگشت به بالا