شعر ولادت حضرت علی ابن موسی الرضا

حرم یار

کسی که دستِ لطفش ، جانِ آهو را رها کرده،
کجا دست گنهکار و سیه رو را رها کرده؟

به هرسو میروم ، بویِ خوشِ عطرِ بهشت آید،
در این درگاه، یزدان، باغِ شب بو را رها کرده

یا امام رضا (ع)

یا ربِ وقت سحر تقرب شب هاست
رو به کریمان زدن عبادت لبهاست
بستر بیمار وعده گاه طبیب است
خیری اگر میدهند برکت تب هاست

امام رئوف

تلخی می ساخته پیوسته مست
با غم دوری نشود خسته مست
باز هوایی شده و مستِ مست
دل به سر زلف رضا بسته مست

سلام حضرت جان

سلام حضرت جان،مهربان دوران ها
سلام مأمن آرامش پریشان ها
ضریح نور تو مصداق کعبه ی جان ها
شکوه صحن عتیقت بهشت مهمان ها

امام رئوف

امام، کار ندارد به نام، می بخشد
رئوف، اوست که بر خاص و عام می بخشد

به جنگِ بدخواهش آمدم ولی چه کنم؟
من انتقام بگیرم امام می بخشد!

گنبد طلای تو

دور از تو نیستم که دلم در هوای توست
قلبم به زیر تابش گنبد طلای توست

تنها غذای حضرتی ات نه رئوف من
در سفره ام هر آنچه که دارم غذای توست

سفره ی کرَمَت

قلم و دفتر و کمی احساس
دمِ درب ورودی حرمَت
سر به دیوار ، دیده ام پر اشک
ای به قربان سفره ی کرَمَت

پنجره فولاد

تا رسیدم به درگه حرمت
چون غباری به پات افتادم
بوی عطری که از زمین آمد
تا همیشه نرفته از یادم

یا ضامن آهو

امشب مدینه جنّت الاعلای عشق است
طوفانِ رحمت خورده بر دریای عشق است
در خانه ی موسی ابن جعفر غصّه ای نیست
چون که شب میلاد یک آقای عشق است

جانم رضا

سراغ پرچمت را از شمیمِ باد می‌گیرم
نشانِ رود را از ماهی آزاد می‌گیرم

حرم یعنی شفا؛ یعنی همان هوی مسیحایی
که دارم دَم‌به‌دَم از دوری‌اش غمباد می‌گیرم

گدای رضاییم

خوشا ما که همسایه جنتیم
به خان کریمش همه دعوتیم
گدای رضاییم و در عزتیم

به دست کریمش چه خوش عادتیم
رضا پادشاه است و ما رعیتیم

یا ولی الله

خدا وقتی تجلی کرد با انوار پنهانش
کشید او پرده از غیب الغیوبش از شبستانش
خدا وقتی خودش را دید در آئینه بندانش
علی را آفرید و رفت با اسماءِ تابانش

دکمه بازگشت به بالا