شعر گودال قتلگاه

روضه رضوان

روضه رضوان پیغمبر زمین افتاده بود
در خیال گندم ری تاختند و باختند

چشمه های آبشان در دشت غم تعبیر شد
کربلا را کوفیان دریاییِ از خون ساختند

اول شعر چرا شمر!سخن ریخت بهم

اول شعر چرا شمر!سخن ریخت بهم
با سنان است سنان وای دهن ریخت بهم

روضه خوان گفت که با چکمه کسی می آید
مادری را وسط سینه زدن ریخت بهم

واویلا

یک عده به دستور یزید آمده اند
با کینه از آقای شهید آمده اند
یک عده حرامزاده از مزرعه ها
با هرچه که‌دستشان رسید آمده اند

امیرفرخنده

هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنت

هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنت
برای بوسه ی من جا نمانده بر بدنت

به من بگو به سر تو چه آمده چه شدی
بگو که این همه آدم تو را چرا زدنت

یا مظلوم

نفر نفر به تنت تیغ و تیر و نیزه زدند
تو را به نیزه،حرم را به چشم هرزه زدند

سپاه غارتیان سمت خیمه راه افتاد
حرم بدون تو در چنگ یک سپاه افتاد

آسمان زیر دست و پا گم شد

آسمان زیر دست و پا گم شد
نور حق بود و در خفا گم شد

جامه ، عمامه و ردای تنش
یا به غارت رسید یا گم شد

سالار زینب(س)

هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنت
برای بوسه ی من جا نمانده بر بدنت

به من بگو به سر تو چه آمده چه شدی
بگو که این همه آدم تو را چرا زدنت

واویلا

اگر کشتند چرا پامال کردند
تنت را زیر نیزه چال کردند
اگر کشتند چرا ذبحت نمودند
مگر عباس و اکبرت نبودند

واویلا

انقدر سخت شدجداسرتو
که بلند است آه مادر تو

پیش زن ها خجالتت دادند
پیرهن نیست روی پیکر تو

وداع خواهرت

گویند وداع خواهرت طول کشید
چون بوسه به جای مادرت طول کشید
از جای کشیدن قدم هات به خاک
پیداست بریدن سرت طول کشید

یا الله

به جز از کشتن یارت سخنی مانده مگر؟
ای گل سرخ برایت چمنی مانده مگر

از تل اینگونه سرازیر نشو می افتی
گیرم آیی تو به گودال ، تنی مانده مگر

ذبح عظیم

مقتل به فصل ذبح عظیم خدا رسید
راوی داستان به غروب منا رسید

پیچید بانگ هَل مِن مردی میان دشت
او یار خواست لشگر تیر از هوا رسید

دکمه بازگشت به بالا