فریادها کشیده ام و آه را نخست
بود این فغانِ ظاهرِ من در خفا نخست
مدحات که کارِ دودهی خشکِ خیال نیست
باید مدادِ شرم زنم در طلا نخست
فریادها کشیده ام و آه را نخست
بود این فغانِ ظاهرِ من در خفا نخست
مدحات که کارِ دودهی خشکِ خیال نیست
باید مدادِ شرم زنم در طلا نخست
به نامِ بسملهِ مصحفِ وجود، علی
که بوده در سحری که کسی نبود، علی
به نامِ سِرّ جَلی، لایقِ سجود، علی
شهید و شاهد و مشهود و هم شهود، علی