علی  اکبر جمشیدی

یا قمرالعشیره(ع)

شب از نیمه گذشت و عاشق دیوانه بیدار است
بیا امشب بغل وا کن ، بغل ؛ قلبم گرفتار است

به زلفی عاقبت دادم تمام عقل و هوشم را
اگر مجنون شدم  از اختیارم نیست اجبار است

مولای من

مسیر زندگی‌ام بین روضه بهتر شد
دم حسین گرفتم ، دمم معطر شد

میان عرش لباس تو را علم کردند
ز داغ پیرهنت ، عالمین ، محشر شد

دکمه بازگشت به بالا