شعر وروديه محرم

مولای من

مسیر زندگی‌ام بین روضه بهتر شد
دم حسین گرفتم ، دمم معطر شد

میان عرش لباس تو را علم کردند
ز داغ پیرهنت ، عالمین ، محشر شد

رسید فطرس و مالید پر به این پرچم
به یک نگاه ابالفضل تو توانگر شد

مسیح گریه کن ثابت مجالس توست
کلیم آمد و با افتخار نوکر شد

تمام مال و منالم همین دو چشم تر است
دو قطره اشک به روضه ، دو قطعه گوهر شد

میان هیئت تو حس کربلا دارم
ببر به جان رقیه که عمر ما سر شد

سگی رسیده به درگاهتان ، ردش نکنید
چه خوشبحال کسی شد که کلب این در شد

به مادرت که از این در ، نمیروم جایی
به غیر خانه ی تو رفتم هرکجا ، شر شد

حرم چه لحظه ی سختی به پیش رو دارد
که وقت روضه ی آقا علی اکبر شد

نوشته اند به صورت ز مرکبش افتاد
کنار پیکر اکبر ، چقدر مضطر شد

به روی دست پدر ذره ذره شد بدنش
جوان خوش قد و بلا ، علیِ اصغر شد

به دست و پا زدنش ، ابن سعد می‌خندید
حسین مضحکه ی لشکر ستمگر شد

تمام آبرویش پخش شد میان زمین
هزار بار بدن را شمرد و کمتر شد

چو دید نیزه به پهلوی اکبرش خورده
به یاد سینه و پهلوی زخم مادر شد

 علی  اکبر جمشیدی

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا