قاسم نعمتی

ره باز کنید, دلبری آمده است

ره باز کنید, دلبری آمده است
بر شیعه امام دیگری آمده است
در مطلع هشتم ربیع الثانی
میلاد امام عسگری آمده است

ری قبله گشته با حرم سیدالکریم

ری قبله گشته با حرم سیدالکریم

عزت گرفته با قدم سیدالکریم

عقده گشای قبر خراب حسن شده

صحن و سرای محترم سیدالکریم

مرد میدان بلا شیخ نمر

مرد میدان بلا   شیخ نمر
کشته ی  راه خدا شیخ نمر
از حوالی  مدینه  پر زد و
شد مقیم  کربلا شیخ نمر

هرکسى آب و گِلش, آب و گِل حیدر شد

هرکسى آب و گِلش, آب و گِل حیدر شد
در دل معرکه ها یک تنه یک لشکر شد

خون زهرا به رگِ ” شیخ نِمِر ” ها جاریست
الگوى غیرت ما دختر پیغمبر شد

سامرا, بازباصفا شده ای

سامرا, بازباصفا شده ای

درحریمت برو بیا داری

اربعین پا به پایِ کرببلا

زائرودسته عزا,داری

با گریه مانوسم نه یک ماه و دو ماهی

با گریه مانوسم نه یک ماه و دو ماهی

شد گریه ام باب فیوضات الهی

هر روزو شب کارم سلام ِ برحسین است

با این امیدی که کنی سویم نگاهی

ره وا کنید قافله سالار می رسد

ره وا کنید قافله سالار می رسد
یک قافله اسیر عزادار می رسد

برخیز یا حسین سری دست و پا نما
دلبر برای دیدن دلدار می رسد

غمی ناشنیده

دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را

در یک غروب سرخ بلای عدیده را

با ناله ام زمین زمان گریه می کتد

از مادر ارث برده ام این اشک دیده را

به هربهانه دلم میل یاردارد و بس

به هربهانه دلم میل یاردارد و بس
هوای دیدن روی نگارداردو بس
جوانیم شده رنگ خزان ز هجرانت
به وصل روی تو عاشق بهاردارد و بس

شکر خدا زره زتنت در نیامده

شکر خدا زره زتنت در نیامده
با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده

میخواستم که باز ببوسم لبت ولی
دیدم که تیراز دهنت در نیامده

ای حسن زاده, حسن در حَسَنَت می بینم

ای حسن زاده, حسن در حَسَنَت می بینم

روح ِ توحید میان سُخنت می بینم

روی لب های تو با نیزه نوشتند حسن

خطِّ کوفی به عقیق یَمنت می بینم

می رسد از گوشه ی مقتل صدای مادرش

می رسد از گوشه ی مقتل صدای مادرش
ای زنازاده بیا و دست بردار از سرش
گیسوان مادر ما را پریشان می کنی؟
بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش

دکمه بازگشت به بالا