محمد صوفی

ای کاش…

ای کاش ماجرای پسِ دَر دروغ بود
این حرف های دلهره آور دروغ بود

“ای کاش این روایتِ پُر غم سند نداشت”
آتش زدن به خانه ی حیدر دروغ بود

چای روضه

اُنسی گرفته کامِ من با چای روضه
لبدوز و لبسوز و گوارا چای روضه

با دستهای مادرانه ، با محبت
دَم می کند در عرش، زهرا چای روضه

بلند مرتبه شاهی

بلند مرتبه شاهی، عدو به او خندید
همین که اکبرش افتاد، قلب او لرزید

بلند مرتبه شاهی رکاب را گم کرد
زِ روی اسب زمین خورد و پای او چرخید

رسید با سر زانو وَ داد زد “ولدی”
میان معرکه فریادهای او پیچید

دکمه بازگشت به بالا