محمد علی بیابانی

دلم شور می زد

دلمشور می زد که از دور دیدم

دوپیغام سرخ از بیابان رسیدند

سوارانیاز کوفه و غصه هایش

کهپیغمبر روضه یک شهیدند 

مژده ماه

خورشید پشت ابر! نشانی به ما بده

ای ماه! مژده رمضانی به ما بده

مثل نسیم صبح از اینجا گذر کن و

باد صبای مشک فشانی به ما بده

زهر جفا

این که از زهر جفا جای به بستر دارد

طشتی از خون دل خویش برابر دارد

چشم هایش به در و منتظر آمدنی ست

زیر لب زمزمهٔ مادر مادر دارد

دل زخمی

هر چند زخم کاری روی سرم شدی

اما علاج این دل زخمی ترم شدی

ای تیغ… حاجتم که روا شد… ولی بدان

تیری به قلب غم زده? دخترم شدی 

از عالم بالاست

از عالم بالاست شمیمی که رسیده

این سفرهٔ رنگین و نعیمی که رسیده

امشب به در خانه معبود ببخشند

هر بنده عاصی و رجیمی که رسیده

شهره ی افلاک

ما از قدیم شهره ی افلاک گشته ایم

زمزم نخورده ایم ولی پاک گشته ایم

قالو بلی نگفته اسیر کسی شدیم

آری به پای مقدم او خاک گشته ایم  

دکمه بازگشت به بالا