مرتضی عابدینی

غزیب آقام

در بقیع سینه زنی آزاد باشد ،بهتر است
جمع خادم ها که پُر تعداد باشد، بهتر است

روضه خوانی بعدِ هق هق کردنش آرام گفت:
روضه ها با گریه و فریاد باشد ،بهتر است

بخواب مادر حرم در اضطرابه

بخواب مادر حرم در اضطرابه
عزیزم خوشکلم حالم خرابه
زبونت رو نکش دور دهانت
اینا آب نیس، اینا اشک ربابه

تو بگو برا غمت چه کار کنم؟

بغضمو چند روره پنهون می کنم
نکنه خیمه رو بیقرار کنم
من فقط دارم خجالت می کشم
تو بگو برا غمت چه کار کنم؟

اینقده دست و پا نزن

اشک حرم در اومد از ناله و آهت
گریه نکن فدای این صورت ماهت

طاقت بیار و جا نزن خدابزرگه
اینقده دست و پا نزن خدا بزرگه

ای سایه ی روی سرم

ای سایه ی روی سرم ، با سر رسیدی…
امشب به مهمانی این دختر رسیدی

تو که به ویرانه،صفا دادی عزیزم…
از نیزه چندین دفعه افتادی عزیزم؟

دردهایم را دوا کردی حسین

با نگاهت دردهایم را دوا کردی حسین
خیر عالم را به این نوکر عطا کردی حسین

دست هایم را گرفتی و نجاتم داده ای
تا مرا با روضه هایت آشنا کردی حسین

یا فاطمه الزهرا(س)

زهرا که دارد جلوه ی پیغمبران را
کرده مُنور با قدم هایش جهان را

حتما خدا میخواست با میلادِ زهرا
ارزانی خلقش کند گنج نهان را

واویلا

یه پرستویی که عشق تو ذاتشه
بی هوا ،پر از قفس نمی کشه
من به کی بگم غمای دلمو
فاطمه م دیگه نفس نمی کشه

روزگار بی وفا

آی چه روزگار بی وفائیه
مردمش یه لحظه تغییر میکنن
مزد پیغمبرو اینجوری میدن
با کتک دخترش و پیر میکنن

با ولایت از ازل پیمان محکم بسته است

او‌ که قبل از خلقتش ، شد آزموده فاطمه ست
عالم هستی وجودش از وجودِ فاطمه ست

با ولایت از ازل پیمان محکم بسته است
خانه ی امنِ ولایت بر عمودِ فاطمه ست

یا بنت موسی ابن جعفر(س)

ای مه و شمس و ضیاء بی قرینِ شهر قم
بارگاه و قبه ات باشد نگینِ شهر قم

فاطمه نامی و در عصمت مثال مادری
عطر زهرائی دهد با تو زمینِ شهر قم

دم آخر کنار دلبر آمد

دم آخر کنار دلبر آمد
زنی قامت شکسته، مادر آمد

نگو این مرثیه روز دهم بود
بگو با گریه صبح محشر آمد

دکمه بازگشت به بالا