ياسين قاسمى

وای از دل رباب(س)

درود حق به عروس ابوتراب، رباب
دل شکسته صدا مى زند رباب رباب

به التماس حرم لب به آب زد آخر
وگرنه از سر رغبت نخورد آب رباب

حسین من

خون کرد اگر غمت جگرم را غمت مباد
دیدى اگر دو چشم ترم را غمت مباد

اى شمع! شعله هاى جگر سوز عشق تو
از من اگر گرفت پرم را غمت مباد

یکى از ساکنان گوشه ویرانه شهرم

به صیاد احتیاجى نیست، من دل کنده از نهرم
یکى از ساکنان گوشه ویرانه شهرم

میان این محله با کسى بازى نخواهم کرد
نیاید تا که بابایم به اینجا، با همه قهرم

حسین جانم

بنا کردند اگر زیر قدم هاى تو هستى را
به لطف خاک پایت آبرو دادند پستى را

به جام دیگرى اى عشق من لب هم نخواهم زد
در این میخانه فهمیدم فقط معناى مستى را

علی جانم

اى جنگجوى جُربزه دار بدون باخت
چون تو کسى به هیمنه کافران نتاخت

ویران که شد به دست تو خیبر، از آن به بعد
قوم یهود قلعه مستحکمى نساخت

دکمه بازگشت به بالا