شعر شهادت حضرت عباس (ع)

قامتم تا شده محتاج عصایم چه کنم ؟

رفتی و پشت سرت پشت حرم‌ تیر کشید
ناخودآگاه تمام کمرم تیر کشید

قامتم تا شده محتاج عصایم چه کنم ؟
باز یاد علی اکبر جگرم تیر کشید

پُر تیر و پَر تیر است تن مختصرت
ریخته بال و پرت بال و پرم تیر کشید

دسته دسته موی تو از سر دستم افتاد
سرت افتاد به دستم که سرم تیر کشید

مثل پیشانی ات ای ماه بهم ریخته ام
دلم از هلهله ی دوروبرم تیر کشید

پهلویت باز شد از چشمه ی خون یعنی باز
پهلوی مادر نیکو سیَرم تیر کشید

در نگهداری زینب به پدر گفتی چشم
چشم تو بسته شد و چشم ترم تیر کشید

خنده ی شمر به خیمه خبرت را برده
سینه دخترک منتظرم تیر کشید

   حبیب اولیایی فر
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا