شعر عصر عاشورا و شام غريبان

عصر دهم

وقتی که تن حسین بی سر شده بود

دلشوره ی زینب دو برابر شده بود 

از خولی و شمر دیرتر می آمد

افتادن و گریه کار خواهر شده بود

تنها نه فقط رقیه، در ظهر عطش…

از غصه ات آفتاب لاغر شده بود 

در ظهر دهم حرف سر و خنجر بود

در عصر دهم صحبت معجر شده بود

ابرو به هم آورد ابالفضل…چقدر

با دیدن حرمله مکدر شده بود

با خاطره ی خنده ی معصوم علی

چشمان رباب روز و شب تر شده بود

گیسوی سه ساله کوچه پس کوچه ی شهر

بازیچه ی دختران کافر شده بود

از غربت زین العابدین این بس که 

در شام ، یزید ، روی منبر شده بود

شهریار سنجری 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا