شعر شهادت حضرت معصومه (س)

یا اطمه المعصومه(س)

شکر حق که حالشان خوب است
همه مشتاق روی دلدارند
مرد و زن بین به شوق استقبال
همه با خنده اشک می بارند

شهر قم هم به شوق دیدارش
جلوه هائی دگر به خود داده
اشعریون پیاده در راهند
پیر خَزْرَج جلوتر افتاده

پسری داد زد که ای مردم
کاروانی ز دور می آید
بین آن قافله که من دیدم
محملی غرق نور می آید

مردها گرم چاووشی خوانی
لاله ی سرخ دست زن ها بود
محرمان دور محملش بودند
فرشی از گل به زیر پاها بود

با قدومت برای این مردم
عزت و آبرو تو آوردی
با تمسک به نامتان،حقا
نیست ما را دگر هماوردی

یادمان نرفته که در این شهر
شیعه غرق مشقت و غم بود
از برای نجاتشان اینجا
خاک پای شما فقط کم بود

تا توسل به چادرت کردیم
شده روشن مسیرمان تا قم
چقدر آبرو به ما دادی
چقدر آبرو گرفت این قم

خواهر شاه و رکن ایمانی
نامتان آبروی ایران است
ذره ای ز عفو و رحمتت بانو
روزی عالمان شیخان است

لحظه ی پر کشیدنت گفتی
کاش امشب برادر اینجا بود
جان عالم فدای تو بی بی
گریه هایت شبیه زهرا بود

دور تا دور بسترت سادات
دسته دسته نشسته محضرتان
چه بگویم ز کوچه ای تاریک
خورد سیلی ز خصم مادرتان

بعد از آن روز مادرت هر شب
گریه می کرد و در تبی می سوخت
آن شلوغی کوچه را تا دید
چشم خود را به زینبش می دوخت

کاش زینب نبیند آن دم را
چکمه پوشی ز دور می آید
بعد از آن ازدحام، در گودال
بوی خون از تنور می آید

 اصغر مومنی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا