شعر شهادت امام رضا (ع)

یا امام رضا (ع)

عمری ز خلق زخم زبانها شنیده ای
زهری ز نیش زخم زبانها چشیده ای

گه گفته اند ابتری و گاه گفته اند
در قصر پادشاه اقامت گزیده ای

عالم فدای آن سر پاک و مطهرت
از چه عبا به روی سر خود کشیده ای

سم جفا چه کرده که برگشته ای کنون
با قامتی خمیده و رنگ پریده ای

در کوچه بارها به زمین خورده ای و بعد
هردم به یاد مادر قامت خمیده ای

زهرا شده ست از غم داغ تو درخروش
در حال گریه از غم تو میرود ز هوش

بر روی خاک حجره سر خود نهاده ای
بر داغ شاه کرب و بلا روضه خوانده ای

آمد درون حجره ی تو نور دیده ات
گفتی بیا که خوب خودت را رسانده ای

از سوز تشنگی جگرت پاره پاره شد
با روضه ی عطش به برش جان بداده ای

غسل و کفن نموده تن پاک و اطهرت
سر را به دامن پسر خود نشانده ای

اما به کربلا پدری داشت در برش
راس جوان و پیکر درخون فتاده ای

تشییع گشت پیکر پاکت بدوش خلق
بی سر دگر به پهنه ی هامون نمانده ای

رخت اسارتی به تن خواهرت نگشت
خیره به خیزران و لب اطهرت نگشت

 جواد کریم زاده

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا