شعر شهادت امام حسن (ع)

هی نگید جعده شده قاتل من
جاش بگید تو کوچه ها شهید شده
چیزی که من دیدم و حسین ندید
واسه اینه که موهام سفید شده

دیگه از اون روز تلخ و لعنتی
غرورم مثل سرش شکسته شد
انقدر مادرمو زد بی حیا
که دیگه خود مغیره خسته شد

هی میگفتم که بسه،رهاش کنید
مادرم به من آورده‌ بود پناه
وقتی با غلاف زدن به بازوهاش
بین کوچه ناله زد یا ابتاه

روزا که کارای خونه رو میکرد
شبا تازه درد پهلو میگرفت
آخرش نفهمیدم چطور زدن
که سه ماه از پدرم رو میگرفت

از خدا میخوام به حق مادرم
بغض هیچ کس اسیر گلو نشه
الهی که یه زن محجبه
با یه مست تو کوچه روبرو نشه

هی میره غصه هاشو میگه به چاه
دیگه بابا کم میاد تو خونمون
این در سوخته دیگه در نمیشه
روی در مونده یه چندتا لکه خون

دیگه امیدی به موندنش نبود
چرا به جایی نمی‌رسید صدام
نمیتونم سرمو بلند کنم
چی اومد سر امانت بابام

دیگه چیزی از تنش نمونده بود
تیکه پارچه ای میبست روی سرش
چقدر منتظرش بودیم ولی
محسن و نشد ببینیم آخرش

سیدعلیرضا چاوشی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا