شعر وروديه كربلا

روی خار این بیابان اسب زخمی میشود

له شدیم از درد دوری ، زور دنیا را ببین
کار دنیا را ببین و حسرت ما را ببین

قبل عاشق بودنش دریا کویری خشک بود
اشک ها وقتی که راه افتاد دریا را ببین

پارس‌کردن خصلت سگ‌های پشت قافله‌ست
داد وقتی میزنم در من تمنا را ببین

من ز یوم الترویه دل ناگران زینبم
صبح فردا میرسی کرب و بلا ما را ببین

روی خار این بیابان اسب زخمی میشود
قبل خیمه باز کردن ، خوب صحرا را ببین

از زمانی که رسیدی صورتت خاکی شده
خواهرت که گفت برگردی ، تقاضا را ببین

کودک شش ماهه داری پس برو نزدیک آب
درد سر دارد زمینش هرم گرما را ببین

در علی اکبر ، رسول الله را دیدی اگر
در رقیه بیشتر ام‌ابیها را ببین

یک طرف لیلا پریشان یک طرف نجمه حزین
گریه ی نجمه ببین و آه لیلا را ببین

هر کسی قربانی اش را با خودش آورده است
از خجالت سوخته ، کلثوم تنها را ببین

مرکب دشمن که آمد آب بر رویش زدی
ای فدای رأفتت ، اوج مدارا را ببین

آب دادی تو ، ولی آبت نداده هیچ کس
رد که شد امروز بعدش صبح فردا را ببین

من که گفتم دخترانت را نیاور با خودت
دست شمر و ساربان شلاقِ دعوا را ببین

فاطمه از هوش رفته خوب که دقت کنی
حالت آسیه و حوا و سارا را ببین

شمر وقتی می بُرد اصلا تماشایش نکن
شمر وقتی می بُرد سر را ؛ تو زهرا را ببین

زیر دست و پا صدای خواهرت را گوش کن
گرچه پایین گیر افتادی ، تو بالا را ببین

چند ساعت میشود دارد سرت را می بُرَد ؟
قتل صبرت را تحمل کن ، درازا ببین

تو میان قتلگاهی و سواران در حرم
روی زانویت بیا و حال زن ها را ببین

 علیرضا وفایی خیال

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا