اشک با چشمانِ خیسِ من رفاقت داشته
گریه بیهوده نکردم ، گریه علت داشته
سینه ام تنگ است از بس که بلا دیدم بلا
قلبِمن خوناست خون،از بسکه حسرت داشته
اشک با چشمانِ خیسِ من رفاقت داشته
گریه بیهوده نکردم ، گریه علت داشته
سینه ام تنگ است از بس که بلا دیدم بلا
قلبِمن خوناست خون،از بسکه حسرت داشته
اشکم که روی دامنه ی گونه جاری ام
آهم که از محوطه ی دل فراری ام
بغضم که هی گره به گره تلخ میشوم
فریادم و شبیه به یک انتحاری ام
من زدم بر آب و آتش ، آتشش بر من رسید
عمه ات فریاد میزد خواهرت صیحه کشید
من ز پا افتادم اما این فرس ها تند پا
راه طولانی و مقصد دیر و دور و ناپدید
عشق است و دیوانگی و حالِ نگاهش
با آشتی و قهر های گاه گاهش
جانا ! جوانی رفت و از عمری که طی شد
موی سفیدم مانده و بخت سیاهش
گریه هایم دسته جمعی هست ، تنها بیشتر
ناله ی روزم مکافات است ، شبها بیشتر
گاه دادی میزنم گاهی مدارا میکنم
گاه فریادم زیاد و گاه نجوا بیشتر
حال ما حال خرابی ست که خود میدانی
نگرانیم برای تو به هر عنوانی
با زن و بچه گرفتار شدن دشوار است
با زن و بچه گرفتاری و بی سامانی
نوحه وقتی که بخوانی پشت آن ، دم میرسد
دم که راه افتاد یک مرثیه پر غم میرسد
هر کجا یاد تو باشم کربلایم میشود
هر زمان نام تو را بردم محرم میرسد
له شدیم از درد دوری ، زور دنیا را ببین
کار دنیا را ببین و حسرت ما را ببین
قبل عاشق بودنش دریا کویری خشک بود
اشک ها وقتی که راه افتاد دریا را ببین
در تلاطم تمام ذراتند
مست کردند آسمان ها هم
میروند آفرینش و خلقت
همگی دستبوس او باهم
وقت گریه یار وقتی نیست زانو یار شد
تکیه گاه گریه کردن های من دیوار شد
مردم دنیا نمیفهمند ما عاشق شدیم
زندگی کردن برای عاشقان دشوار شد
عاصی شدم از عالم و آدم به ابالفضل
از دست جماعت گله بردم به ابالفضل
کردند همه پشت به من نیست خیالی
گرم است بجای همه پشتم به ابالفضل
ندیده بود از ما غیر خوبی
همونی که رسید بعدش لگد زد
نه اینکه من بگم ، تو نامه گفته
جدای از لگد ، حرفای بد زد