شعر شهادت امام حسن (ع)

غریب آقام

بین خانه بستر بیمار میبینم هنوز
مادرم را بین آن تبدار میبینم هنوز

لخته خون هایم به روی تشت میریزد ولی
لخته خون روی در و دیوار میبینم هنوز

دوستم دارند اما پشت پایم میزنند
من علی را بی کس و بی یار میبینم هنوز

در غریبی خودم هر وقت خلوت میکنم
مرتضی را بین گیر و دار میبینم هنوز

روضه‌ی شش ماهه‌ی ما بین دیوار و در است
در گلوی اصغری مسمار میبینم هنوز

کوچه تنگ و راه تنگ‌ و سینه سنگ و دست سنگ
رفتن از آن کوچه را دشوار میبینم هنوز

بعد از آن سیلی که در کوچه به روی یاس خورد
هرکجا یادش میافتم تار میبینم هنوز

بغض کردم تا مغیره بر سر منبر نشست
این چهل ساله به چشمم خار میبینم هنوز

از همان روزی که مادر بود بین ازدحام
خواهرم را در دل بازار میبینم هنوز

وحید عظیم پور

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا