غریب الغربا
به سما نوحه چنین دم دادند
به غریب الغربا سم دادند
تا کشید است عبا را برسر
شده در کوچه شبیه مادر
لرزه بر قامت دین افتاده
مقتل آورده زمین افتاده
دارد از درد به خود می پیچد
شررش کم که نشد… می پیچد …
…درد در دامنه ی چشمانش
پسرش آمد و شد مهمانش
گرچه با آه و شرر جان داده
سر به دامان پسر جان داده
روضه سر بسته بماند بهتر
روضه را شاه بخواند بهتر
مثنوی گرم غمی سوزان است
آخرش فابک علی العطشان است
کربلا جای پسر بوده پدر
آنکه شد خون جگر، بوده پدر
به دلش داغ فراوان دادند
دو پسر در بغلش جان دادند
روضه خوان یا ولدی میخواند
از سر نابلدی می خواند
نفسش رفته حسین بر گشته
شده با اصغر خود سر گشته
قطعه قطعه به عبا یک پسرش
دیگری زیر عبایش …جگرش …
… بین گودال غریبی سوزد
نیزه تن را زمین می دوزد…
روضه سربسته بماند بهتر
مادرش روضه بخواند بهتر
یا بنی قتلوک …عطشان
یا بنی خذلوک… عریان
حسین رحمانی